تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٩٠ - سوره القلم(٦٨) آيات ٤٠ تا ٥٢
است كه اگر ايشان اراده كشتن كسى داشتندى سه روز چيز نخوردندى و بعد از آن نظر بر او انداختى فى الحال بمردى و در ميان ايشان مردى بود كه بر هر كه چشم افكندى از پا در آمدى يا بمردى يا مقتول گشتى و اين دو پا از خيمه بيرون نگذاشتى و هر گاه كه در خيمه دلگير شدى دامن خيمه برداشتندى تا او نظاره كند القصه ايشان بيامدندى و برابر رسول (ص) بايستادندى و آن حضرت تلاوت قرآن ميفرمود و ايشان در او نگاه ميكردند و ميگفتند ما افصحه و ما احسنه ما مانند اين مرد نديديم در فصاحت و بلاغت و حسن صورت و سيرت حضرت حق سبحانه حافظ حبيب خود شده او را از چشم زخم ايشان نگاهداشت و اين آيه فرستاد وَ إِنْ يَكادُ الَّذِينَ كَفَرُوا ان مخففه از مثقله است و تقدير اينكه و انه يكاد الذين و ايراد لام در خبر او دالست بر آن يعنى بدرستى كه نزديك بود آنان كه كافر شدند لَيُزْلِقُونَكَ كه بلغزانند و بيفكنند و هلاك گردانند ترا بِأَبْصارِهِمْ بچشمهاى خويش لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ آن هنگام كه شنيدند قرآن را كه تو ميخواندى وَ يَقُولُونَ و ميگفتند از غايت حيرت و عجب در كار او إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ اين مرد ديوانه است كه خرق عادت از او صادر ميشود يا جنى او را گرفته يا او را جنى است كه او را تعليم ميدهد وَ ما هُوَ و حال آنكه نيست قرآن إِلَّا ذِكْرٌ لِلْعالَمِينَ مگر موعظه و پندى مر عالميان را يا نيست محمد مگر شرف عالميان يا مذكر احكام الهى براى ايشان و در بعضى روايت ديگر آمده كه پيغمبر (ص) در مسجد نشسته بود و قرآن ميخواند اين جماعت بر در مسجد ايستاده انتظار ميكشيدند تا آن حضرت از مسجد بيرون آيد او را ببدچشمى آفتى رسانند جبرئيل (ع) آمد و اين آيه آورد و گفت يا رسول اللَّه اين آيه را تلاوت فرما تا از چشم زخم ايمن باشى آن حضرت اين آيه را بخواند و از مسجد بيرون آمد چون چشم حضرت برايشان افتاد كور شدند و بر وى درآمدند و وى بسلامت از پيش ايشان بگذشت و از حسن بصرى منقولست كه ما دواء الاصابة بالعين الا ان يقرأ هذه الاية دواى چشم زخم نيست مگر خواندن اين آيه و در خبر است كه حضرت رسول (ص) فرمود
إن العين لتدخل الجمل القدر و الرجل القبر
بدرستى كه چشم شتر در ديگ در مىآورد و مرد را در قبر و اسماء بنت عميس روايت كند كه رسول را گفتم يا رسول اللَّه فرزندان جعفر را چشم بد مىرسد رقيه و افسونى براى ايشان بنويسم فرمود
نعم فلو كان شيئى يسبق القدر يسبقه العين
اگر چيزى سبقت بر قدر كردى و بر آن غالب شدى از چشم زخم بودى و نيز از آن حضرت ماثور است كه
لا رقية الا من عين او حمة
افسون نيست مگر از چشم زخم و حيوان نيشدار و در خبر است كه روزى رسول (ص) و در گورستان