تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٨٧ - سوره القلم(٦٨) آيات ٤٠ تا ٥٢
شود بر وجهى كه گويا ميخهاى آهنين در او كوفتهاند و بروايت ديگر مانند سرون گاو يك مهره شوند فَلا يَسْتَطِيعُونَ پس نتوانند كه سجده كنند خاشِعَةً أَبْصارُهُمْ در حالتى كه فرو افتاده بود چشمهاى ايشان يعنى بجهت شدت هول و ترس نتوانند كه چشم بگشايند و سر بالا كنند تَرْهَقُهُمْ برسد و فرو گيرد ايشان را ذِلَّةٌ خوارى و نگونسارى بجهت ندامت و حسرت پس بيان علت ذلت مىكند بقوله وَ قَدْ كانُوا و بدرستى كه بودند در دنيا يُدْعَوْنَ كه خوانده ميشدند يعنى مامور ميگشتند إِلَى السُّجُودِ بسجده كردن خداى وَ هُمْ سالِمُونَ در حالتى كه درست بودند و قادر بر ان يعنى با وجود صحت بدن ترك آن مينمودند لا جرم در اينروز جز حسرت و ندامت بهره نداشته باشند سعيد بن جبير گفته كه مراد از داعى مؤذنست يعنى استماع حى على الفلاح ميكردند و اجابت آن نمينمودند و از كعب الاحبار روايت است كه ما نزلت هذه الاية الا فى الذين يختلفون عن الجماعات نازل نشد اين آيه مگر در كسانى كه متخلف شدهاند از جماعت و متوجه آن نشدهاند و در روايت است كه ربيع بن خثيم را علت افلاج عارض شد دو كس دست او را ميگرفتند و او پاى بر زمين ميكشيد و بجماعت حاضر ميشد او را گفتند اگر در خانه بنشينى ترا اثمى نخواهد بود گفت من سمع حى على الفلاح فليجب هر كه حى على الفلاح را بشنود بايد كه اجابت آن كند اگر چه سرون خود را بر زمين بايد كشيد در رفتن از ابو جعفر صلوات اللَّه عليه روايتست كه در بيان اين آيه فرمود كه مردمان درمانده شوند در آن روز و هيبت عظيم برايشان حادث شود و ديدهاى ايشان باز ماند و دلهاى ايشان بگلوى ايشان رسد و اين بجهت آن باشد كه ايشان در دنيا استطاعت آن داشتند كه باو امر الهى قيام نمايند و از نواهى آن محترز شوند ايشان مرتكب آن نشده حدود الهى را كان لم تكن انگاشتند مجاهد و قتاده گفتهاند كه مؤذنان در روز قيامت اذان بگويند مردمان بسجده افتند و پشتهاى منافقان و مرائيان خشك شود و نتوانند از براى سجود منحنى شوند و سجود مؤمنان موجب ندامت و حسرت ايشان شود و چون مشركان مكه بجهت فرط عناد تكذيب اين اخبار مينمودند و خاطر حضرت رسالت (ص) از آن مقوله بسيار اندوهناك ميشد حق سبحانه بجهة تسليه آن حضرت تهديد اهل تكذيب فرمود كه اى محمد (ص) فَذَرْنِي پس بگذار مرا وَ مَنْ يُكَذِّبُ و آنكه تكذيب ميكند بِهذَا الْحَدِيثِ باين سخن كه قرآنست يا بعث و نشور يعنى مرا باو گذار و خواطر باو جمعدار و غبار ملال بر دل مبارك راه مده كه او را بجزا و سزاى خود خواهيم رسانيد