تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٩٥ - سوره القمر(٥٤) آيات ١ تا ٩
بآن بر صحت نبوة پيغمبر آخر الزمان و بآن صدق صادق را معلوم نمايند نه آنكه در آخرت باشد چه آن وقت انقطاع تكليف است پس فايده بر آن مترتب نكرده از ابن مسعود مروى است كه در عهد رسول مرويست قمر بدعاى وى منشق شده چون ما مشاهده آن كرديم فرمود كه اشهد و اشهدوا و نيز از ابن مسعود روايت است كه گفت بحق آن كسى كه نفس من بفرمان او است كه من ديدم كوه حراء را در ميان هر دو فلقه قمر و جبير بن مطعم نيز روايت كرده كه در عهد رسول قمر شكافته شد تا بمرتبه كه بر بالاى اين كوه بدو نصف شد و اشاره بكوه حرا كرد كفار گفتند كه محمد سحر كرد بما شخصى از ايشان گفت كه چگونه سحر باشد كه همه مردمان در اقطار عالم آن را مشاهده كردهاند و از ابن عباس نيز مرويست كه مشركان اجماع نمودند و نزد رسول (ص) آمدند و گفتند كه اى محمد اگر تو صادقى شق قمر كن براى ما رسول فرمود كه اگر قمر را بشكافم شما ايمان مىآريد گفتند آرى و آن شب ليلة البدر بود پس آن حضرت دعا فرمود حق سبحانه اجابت دعاى وى فرمود ماه را بدو نيم ساخت و آن حضرت بآواز بلند گفت اشهدوا اشهدوا و شبهه نيست در آنكه جميع اين اخبار و روايات از متواتراند و تواتر از يقينيات پس شق قمر در عهد رسول محق الوقوع باشد و زعم جماعتى كه ميگويند شق قمر در قيامت خواهد بود باطل و غير واقعست حاصل آيه آنست كه چون مشركان آيت ما را ببينند از آن اعراض كنند و درصدد انكار در آيند وَ كَذَّبُوا و تكذيب كنند پيغمبر را يا معجزه را كه از او مشاهده نمايند وَ اتَّبَعُوا و پيروى كنند أَهْواءَهُمْ آرزوهاى خود را يعنى آن چيزى را كه شيطان در نظر ايشان آراسته بود از رد حق بعد از ظهور آن و لجاج و عناد نمودن در آن ذكر تكذيب و اتباع اهوا بصورت ماضى بجهت اشعار است بآنكه اين هر دو صفت از عادات قديمه ايشان بود وَ كُلُّ أَمْرٍ و هر كارى مُسْتَقِرٌّ قرار گيرنده است بجاى خود يعنى هر چيزى كه هست البته منتهى شود بغايت و نهايتى كه بر آن استقرار يابد چه خير مستقر اهل خير است و شر مستقر اهل شر است پس مقرو منتهاى اهل ايمان در دنيا هدايت است و نصرت و در عقبى بهشت است بانواع كرامت و قرارگاه اهل كفر خذلان است در دار فنا و عذاب نيران در سراى بقا و ميتواند بود كه معنى آيه آن باشد كه زود باشد كه امر محمد (ص) منتهى گردد بغايتى كه متبين شود بر كفار نزد آن حال كه او بر حق بوده و كلبى چنين تفسير كرده كه هر امرى را حقيقتى است كه مقر او است پس حقيقت امر دنيا زود باشد كه ظاهر گردد و حقيقت كار آخرت عنقريب شناخته شود وَ لَقَدْ جاءَهُمْ و بتحقيق كه آمد باهل مكه در قرآن مِنَ الْأَنْباءِ از خبرهاى قرون ماضيه يا از اخبار امور اخرويه ما فِيهِ مُزْدَجَرٌ آنچه در آن بازداشتن است از مناهى و منع كفار از تمرد و سركشى و ميتواند بود مزدجر اسم مكان باشد