تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٤ - سوره ق(٥٠) آيات ٣٠ تا ٣٩
عام است چنان كه آيه كريمه لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ مخبر اينمعنى است فكان تفكر للَّه لا لنفسه چون اين فكر و انديشه على عليه السّلام براى امور آخرت بود زيرا كه حظ فقراء از شتر فربه اكثر و اوفر است پس حضرت رسالت صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم چون از جبرئيل اين سخن بشنيد آن هر دو شتر را بعلى بن ابى طالب بخشيد و چون امر بر اين منوال واقع شد خداى عز و جل اين آيه فرستاد كه إِنَّ فِي ذلِكَ لَذِكْرى لِمَنْ كانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَ هُوَ شَهِيدٌ يعنى در اين عمل كه از على بن ابى طالب از سر اخلاص صادر شد موعظه و نصيحت كليست آن كسانى را كه ايشان هوشمندان باشند و انصاف شيمه و شيوه ايشان بوده باشد آورده اند كه يهودان بنا بر عقيده باطله خود ميگفتند كه حقتعالى بعد از آنكه در عرض شش روز خلق آسمان و زمين فرمود در روز شنبه استراحت نمود و پشت را بر عرش باز داد حق سبحانه بجهة رد قول ايشان فرمود كه وَ لَقَدْ خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بدرستى كه ما بيافريديم آسمان و زمين را وَ ما بَيْنَهُما و آنچه ميان آنها است از بحار و اشجار و جبال و غير آن فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ در شش روز كه آن از يكشنبه بود تا شنبه وَ ما مَسَّنا و نرسيد ما را در آفرينش آن مِنْ لُغُوبٍ هيچ رنجى و ماندگى تا بسبب آن استراحت كنم و در روايت آمده كه رنگ روى حضرت رسالت صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم بعد از استماع فاستراح يوم السبت و استلقى على- العرش سرخ گشت حق سبحانه در عقب آن فرمود كه فَاصْبِرْ پس شكيبايى كن عَلى ما يَقُولُونَ بر آن چه مىگويند يهودان از كذب و بهتان چه كسى كه بر خلق عالم قادر باشد بدون اعيا و در ماندگى البته قادر خواهد بود بر انتقام كشيدن از يهودان در دنيا و عقبى و نزد بعضى آيه در شان مشركان قريش است كه منكر بعث بودند و جاحد وحدانيت و بسخنان نالايق كه آن نسبت دادن سحر و شعر و جنون بود به پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ايذا و آزار بآن حضرت ميرسانيدند و معنى آيه آنست كه ما خلق آسمان و زمين كرديم در عرض شش روز بدون رنجى و تعبى پس صبر كن بر سخنان باطله ايشان از انكار بعث و نسبت سحر و شعر و جنون بتو كه ما قادريم بر خلق جميع اشياء و قادر خواهم بود بر بعث و جزا دادن ايشان بر آنچه ميگويند وَ سَبِّحْ و تنزيهنماى او سبحانه را از عجز و اعيا و اكثر مفسران سبح بمعنى صل فرود آوردهاند از قبيل تسميه كل باسم جز و چه تسبيح جزء صلوتست يعنى نمازگذار بِحَمْدِ رَبِّكَ در حالتى كه آن نماز مقترن باشد بستايش پروردگار تو بر آنچه بر تو انعام فرموده يعنى بايد كه نماز تو مشتمل باشد بر حمد قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ پيش از