تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٤٠٤
نبوت و انوار ولايت يا نعم ظاهره و باطنه و از امام جعفر صادق عليه السّلام مرويست كه حق سبحانه و تعالى در اين آيه ميفرمايد كه سوگند ميخورم بآن چه ميبينيد از نعم من بر خلقان و بآنچه نميبينيد از نيكى من با دوستان كه
إِنَّهُ بدرستى كه قرآن لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ هر آينه گفتار رسوليست بزرگوار نزد خداى تعالى يعنى بر وجه رسالت از جانب حضرت عزت بآن تكلم ميكند و بر بندگان ميخواند نه از خود ميبافد و بر خدا نسبت ميدهد و آن رسول محمد است (ص) و گويند مراد جبرئيلست يعنى قرآن قول جبرئيل است كه از جانب خدا بر محمد (ص) مىخواند و قول اول اظهر است زيرا كه مقصود اثبات رسالت آن حضرتست و نفى شاعريت و كاهنيت از او حيث قال وَ ما هُوَ و نيست او بِقَوْلِ شاعِرٍ بسخن شاعر يعنى كلامى و موزون و مقفى چنانچه ابو جهل و اتباع او ميگويند قَلِيلًا ما تُؤْمِنُونَ اندكى تصديق ميكنيد اين را نصب قليلا بر مصدرية است و ما زائده بجهت مبالغه در قلت تصديق اى تصدقون تصديقا قليلا يعنى تصديق نميكنيد مگر تصديقى بغايت اندك بجهت فرط عناد و طغيان مراد عدم تصديقست زيرا كه قلت در معنى عدمست وَ لا بِقَوْلِ كاهِنٍ و نيست قرآن سخن كسى كه اخبار كند بمغيبات چنان كه عيينة بن ابى معيط و توابع او ميگويند قَلِيلًا ما تَذَكَّرُونَ اندكى متذكر ميشويد باين و تفكر مينمائيد در اين اعراب اين نيز بر طريق مذكور است اى تذكرون تذكيرا قليلا يعنى ياد نميكنيد مگر ياد كردنى در نهايت قلت مراد عدم تذكر است و بجهت اينست كه اين امر بشما ملتبس شده و معجزه را از شعر و كهانت امتياز نميكنيد ذكر ايمان با نفى شاعريه و تذكر با نفى كاهنية بجهت آنست كه عدم مشابهت قرآن بشعر بنحويست كه منكر آن نميشود مگر معاند چه بديهه عقل حاكمست كه قرآن مقفى و موزون نيست بخلاف مشابهت آن بكهانت كه آن موقوفست بر تذكر احوال رسول (ص) و معانى قرآن كه منافى طريقه كهانت است و معانى اقوال كاهنان تَنْزِيلٌ قرآن فرو فرستاده شده است بمحمد (ص) مِنْ رَبِّ الْعالَمِينَ از نزد پروردگار عالميان بواسطه جبرئيل عليه السّلام وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنا و اگر افترا كند محمد و دروغ بندد بر ما بَعْضَ الْأَقاوِيلِ بعضى سخنان را چنان كه زعم شماست لَأَخَذْنا مِنْهُ هر آينه بگيريم او را بِالْيَمِينِ دست راست او را ثُمَّ لَقَطَعْنا مِنْهُ پس ببريم از او الْوَتِينَ رك دل را كه متصل است بگردن يعنى دست راست او را بگيريم و رگ گردن او را از پيش قطع كنيم اين تصوير اهلاك او است يا قطع آنچه ملوك ميكنند بكسى كه بر او خشم ميگيرند و غضب مينمايند و آن