تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٣٦ - سورة الواقعة
گويند كه جامهايست كه عريض باشد و سعيد جبير گفته كه رفرف بمعنى رياض جنت است و مرغزار هاى آن و نزد ابن عباس بمعنى مجالس آن و ياء عبقرى ياء نسبت است يعنى متاعى كه منسوبست بعبقر و زعم عرب آنست كه آن بلد جن است و هر قماشى كه غريب و عجيب است بآن نسبت ميدهند و در اينمقام اسم جنس است و لهذا صفت او جمع واقع شده بجهة حمل آن بر معنى و نزد مجاهد عبقرى بمعنى ديباج است و نزد حسن اسم جميع بساطها و از خليل روايت كردهاند كه هر چه جليل است آن را عبقرى گويند خواه جامه يا غير آن تَبارَكَ اسْمُ رَبِّكَ بزرگست نام پروردگار تو از حيثيت دلالت آن بر ذات اقدس او سبحانه و هر گاه اسم وى بجهت دلالت بر مسمى متصف بصفت عظمت و بزرگى باشد پس بزرگى ذات او در چه مرتبه خواهد بود و نزد بعضى اسم بمعنى صفت است يعنى بزرگ است صفت او سبحانه و گويند كه ذكر آن بر طريق اقحام است تا اشاره باشد بآنكه هيچكس از عظمت ذات او نشان نداده و نتواند داد و بعضى چنين تفسير كردهاند كه عظمة البركة فى اسم ربك فاطلبوا البركة فى كل شيئى بذكر اسمه يعنى بزرگست بركت باسم پروردگار تو پس طلب كنيد بركت را در هر امرى بذكر او سبحانه و نيز در حديث واقع شده كه
كل امر ذي بال لم يبدء فيه باسم اللَّه فهو الأبتر
يعنى هر كار بزرگى كه در او ابتداء بنام خدا نكنند آن كار ابتر شود و بآخر نرسد و بعضى ديگر باين وجه تنزيل نمودهاند كه اسم او سبحانه منزه است از هر بدى يعنى جميع نامهاى او سبحانه اسماء حسنىاند ذِي الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ خداوندى كه او را ثانى نيست در جميع صفاتى كه مستلزم كمال ذات او است و مبرا است از هر صفتى كه موجب تنقص عزت و كبرياى او است و اكثر اهل تحقيق بر آنند كه جلالت اشارت بصفات قهريه است و اكرام عبارت از اوصاف لطيفه پس ذى الجلال و الاكرام جامع جميع صفات او سبحانه باشد و قول حضرت رسالت (ص)
الظوا بيا ذى الجلال و الاكرام
مؤيد اينقولست
سورة الواقعة
مكيست مگر آيه وَ تَجْعَلُونَ رِزْقَكُمْ أَنَّكُمْ تُكَذِّبُونَ كه نزد ابن عباس و قتاده مدنيست و گويند آيه ثُلَّةٌ مِنَ الْأَوَّلِينَ و آيه أَ فَبِهذَا الْحَدِيثِ أَنْتُمْ مُدْهِنُونَ در آن سفرى كه حضرت رسالت (ص) از مكه به مدينه مىآمد نازل گشته و عدد آيات آن نود و نه است نزد حجازى و شامى و نود و شش نزد كوفى و اختلاف در چهارده آيتست (اصحاب الميمنة و اصحاب المشئمة و اصحاب الشمال) اين هر سه آيه غير كوفىاند وَ أَصْحابُ الْيَمِينِ غير كوفى و مدنى الاخير و مكه و إِنَّا أَنْشَأْناهُنَّ إِنْشاءً غير بصرى فِي سَمُومٍ وَ حَمِيمٍ غير مكى و كانُوا يَقُولُونَ مكى و اباريق مكى و مدنى الاخير موضونة حجازى