تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٠٢ - سوره المجادلة(٥٨) آيات ١ تا ٩
معنى اينكه آيا نظر نميكنى بدلالات مرئيه از صنايع او كه دالند بر آنكه او عالمست بجميع معلومات ما يَكُونُ مِنْ نَجْوى ثَلاثَةٍ نباشد يعنى واقع نشود از راز گفتن سهكس إِلَّا هُوَ رابِعُهُمْ مگر كه خداى كه چهارم ايشان است در رفاقت و عالم بآن راز و ميتواند بود كه ثلاثة صفت باشد برحذف مضاف و تقدير اينكه اهل نجوى ثلاثة يعنى واقع نشود از اهل راز كه سهكس باشند مگر كه خداى رابع ايشان است يعنى ايشان را چهار گردانيده از حيثيت آنكه رفيق ايشان است و محيط و مطلع بودن بر سخن ايشان و غير آن حاصل كه استثناء از اعم احوالست وَ لا خَمْسَةٍ و نه راز گفتن پنج كس إِلَّا هُوَ سادِسُهُمْ مگر آنكه او ششم ايشان است يعنى بدانش و بينش خود بر آن نجوى ايشان را شش ساخته وَ لا أَدْنى مِنْ ذلِكَ و نه كمتر از سه عدد وَ لا أَكْثَرَ و نه بيشتر از پنج تن إِلَّا هُوَ مَعَهُمْ مگر كه او با ايشانست بعلم خود بآن چيزى كه در ميان ايشان جارى ميشود أَيْنَ ما كانُوا هر جا كه باشند خواه در اقطار سماوات و خواه در نواحى زمين زيرا كه علم او باشيا قرب مكانى نيست تا باختلاف امكنه تفاوت كند ثُمَّ يُنَبِّئُهُمْ پس خبر دهيد ايشان را بِما عَمِلُوا بآنچه كردهاند در دنيا يَوْمَ الْقِيامَةِ در روز رستخيز بجهة تفضيح و تشهير ايشان و تقرير آنچه مستحق آنند از جزاى اعمال إِنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْءٍ بدرستى كه خداى بر همه چيز از گفتار و كردار عَلِيمٌ داناست چه نسبت علم او با همه معلومات يكسانست پس حالات اهل آسمان را چنان داند كه اهل زمين را و علم او بخفيات امور بر آن وجه احاطه كرده كه بجليات آن و بدانكه تخصيص آن عدد بذكر يا بجهت خصوص واقعه است يعنى متناجيان سهكس بوده باشند چنانچه گذشت و بعضى ديگر پنج كس يا بجهت آنكه خداى و تراست و محب و تراست و ثلاثة اول او تار است يا آنكه تشاور را ناچار است از دو كس كه متنازع باشند و از ثالثى كه متوسط باشد بينهما و عادت جاريست بر آنكه اغلب اهل نجوى و اصحاب شورى از اثنين باشد يا ثلاثة يا خمسه يا سته يا سبعه بر حسب اقتضاى حال پس و لا ادنى اشارتست باثنين و لا اكثر اشعار بعددى كه يلى سته است و مقارن آن از ابن عباس روايتست كه جهودان و منافقان را عادت آن بود كه چون حضرت پيغمبر سريه فرستادى و خبر ايشان ديرتر آمدى بر سرراه مؤمنان يا نزديك ايشان بنشستندى و با يكديگر راز گفتندى و بگوشه چشم بدانها كه در ميان آن سريه قومى داشتندى نگاه كرده رمز و غمز در ميان درآوردندى و مؤمنان در گمان افتادندى كه مگر آن لشگر را كارى افتاده از قتل و هزيمت و موت پس بغايت اندوهناك