تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٦ - سوره ق(٥٠) آيات ٢٠ تا ٢٩
متردد و متشكك در آنكه بر محبت اقدام نمايند يا از آن احجام نموده ميل بعداوت كنند آن حضرت بعد از استماع اينكلام فرمود كه اى حارث كلام اهل اختصام را استماع مكن و آنچه من بتو ميگويم اخذ نماى و بدان عمل كن بدانكه بهترين شيعيان من كسانىاند كه بر حد اوسط اند پس بايد كه غالى پا را از پايه فرط محبت پائين نهاده و از مرتبه افراط تنزل نموده به ايشان راجع شود و قالى از عداوت در گذشته و بر مرقات محبت متصاعد شده خود را به ايشان رساند حارث گفت يا امير المؤمنين به از اين از براى من كشف اينمعنى نماى و زنك شك و ريب از قلوب ما بزداى تا ما را بصيرتى در اين امر حاصل شود و در اين باب اطمينان تمام پيدا كرده شايبه التباس بالكليه مرتفع گردد آن حضرت گفت كه اى حارث بدان و آگاه باش كه دين خدا بر حال شناخته نميشود بلكه بآيت حق و علامت يقين معلوم مىگردد پس حق را بشناس تا به اهل حق مهتدى شوى چه سخن حق احسن كلام است و مظهر آن جهاد كننده در راه ملك علام و من تو را بحق ارشاد مىكنم و راه راست و درست را بتو مىنمايم پس آن را نيك درياب و اصحاب را كه ارباب عقول زكيه و طباع مستقيمه باشند بآن اخبار نماى و بدانكه من بنده خدايم و برادر رسول خداى و صديق وى چه من تصديق رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم نمودهام در حالتى كه هنوز روح در جسد آدم در نيامده بود و بعد از بعثت آن حضرت نيز اول كسى كه تصديق بعدى نموده من بودم پس من اول باين اعتبار كه در اول حال كه دم از كتم عدم قدم بصحراى وجود ننهاده بود مصدق حضرت خاتميت بودم و تصديق بوى نمودم و آخرم باين وجه كه در آخر كار كه وى مبعوث گشت پيش از همه كس بوى ايمان آوردم و تصديق قول و فعل وى كردم و من اخص خواص و اخلص خلصاى ويم و صفورى و ولى و وصى وى و صاحب نجوى و سروى و بمن داده اند فهم كتاب و فصل خطاب و علم قرون و انساب و هزار مفتاح علوم در خواطر من بوديعت نهادهاند كه هر مفتاحى از آن هزار باب علم بود و هر بابى مفضى بهزار هزار عهد و مؤيد شدهام به ادراك ليلة القدر و بآن دانا گشته و قدر آن را دريافتهام و اين سمات محموده و صفات پسنديده كه تعداد آن نمودم مخصوص است بمن و ذريت طاهره من ما دام كه ليل و نهار باقى باشند و فلك دوار بر مدار خود جارى و بشارت ميدهيم ترا اى حارث كه من شناسنده دوست و دشمن خودم در مواضع معينه كه آن نزد مماتست و نزد صراط و نزد مقاسمه حارث پرسيد كه يا امير المؤمنين مقاسمه چه چيز است فرمود كه مقاسمه عبارتست از تقسيم بندگان كردن از براى بهشت و دوزخ پس در روز قيامت بعضى مردمان را تعيين خواهم فرمود از براى دخول نيران و جماعتى ديگر را براى درآمدن بروضه رضوان و در آن روز بآتش خطاب خواهم كرد كه اين را تعرض مرسان كه ايندوست منست و اين را بگير كه دشمن منست پس دست حارث بگرفت و گفت كه اى حارث من دست تو را گرفتهام بر آن طريق كه رسول خدا (ص) دست مرا گرفته بود در وقتى كه