تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٣٧ - سوره الحشر(٥٩) آيات ٢٠ تا ٢٤
از براى فرداى قيامت يا آنكه محروم ساخت آن را از حظوظ آخرت كه در روز قيامت شدايد و اموال را بايشان نمايد و بجهت آن نفسهاى خود را فراموش كنند كقوله تعالى لا يَرْتَدُّ إِلَيْهِمْ طَرْفُهُمْ و سهل بن عبد اللَّه گفته كه چون بوقت كفر و عصيان خداى را فراموش كردند بسبب فرط عناد و طغيان با وجود ظهور دلايل و برهان بر اطاعت رحمن حق سبحانه نيز توبه و انابت را برايشان فراموش گردانيد و ايشان را بحال خود باز گذاشت أُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ آن گروه ايشانند بيرون رفتگان از دايره فرمان يعنى كاملند در فسوق و عصيان و متوغل در كفر و طغيان
بعد از آن مردمان را از خواب غفلت متنبه ميسازد بقوله لا يَسْتَوِي برابر نيستند نزديك خداى أَصْحابُ النَّارِ ياران دوزخ كه نفس خود را خوار ساخته مستحق نار شدند وَ أَصْحابُ الْجَنَّةِ و اصحاب بهشت كه در استكمال نفس كوشيده سزاوار جنت گشتند أَصْحابُ الْجَنَّةِ ياران بهشت يعنى ساكنان آن هُمُ الْفائِزُونَ ايشانند رستكاران يعنى از عذاب جحيم باز رستهاند و در نعيم مقيم پيوسته صاحب كشاف آورده كه در اينكلام تنبيه مردمانست بآنكه ايشان بجهت فرط غفلت و قلت فكرت در عاقبت و تهالك در ايثار عاجله و اتباع شهوات مهلكه بمرتبه رسيدهاند كه گوييا فرق نميكنند ميان جنت و نار و علم ندارند ببون عظيم ميان اصحاب بهشت و دوزخ و نمىدانند كه فوز مقرون باصحاب جنتست و چون حال ايشان چنين است پس ناچار است تنبيه ايشان بر اين و اينكلام مثل آنست كه شخصى بعاق والد گويد هو ابوك اين پدر تست بجهت تنزيل او بمنزله كسى است كه پدر خود را نداند و تنبيه او بر حق ابوت كه مقتضى بر و تعطف است بعد از آن بر سبيل تمثل و تخيل بيان تعظيم و توقير قرآن ميفرمايد بقوله لَوْ أَنْزَلْنا اگر ميفرستاديم هذَا الْقُرْآنَ اين قرآن را عَلى جَبَلٍ بر كوهى بر طريق مثل فرض لَرَأَيْتَهُ هر آينه ديدى آن را خاشِعاً نرسنده مُتَصَدِّعاً شكافته و از هم ريخته مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ از ترس خدا و از هيبت وعيدى كه در قرآنست يعنى كوه با وجود بزرگى و سختى و غلظت بترسيدى و گردن نهادى و دلهاى كافران از آن متأثر نميشود كما قال ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِكَ الخ و بعضى گفتهاند كه معنى آنست كه اگر ما قرآن را بر كوه انزال ميكرديم بعد از آنكه او را فهم و ادراك مىداديم پاره پاره ميشدى از ترس خدا و بعضى ديگر بر اينوجه تفسير كردهاند كه اگر بسبب كلام بليغ كوه پاره پاره ميشدى هر آينه آن قرآن را پاره ميساختى و دال بر تمثيل است قوله وَ تِلْكَ الْأَمْثالُ و اين مثلها يعنى اين مثل و آنچه مثل اين مثل است