تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٣٩ - سوره الحشر(٥٩) آيات ٢٠ تا ٢٤
همه خيرات از او نازل يا بعيد از اوهام و ابصار خلايق و بر هر تقدير از صفات سلبيه است السَّلامُ سالم از عيوب و علل و مبرا از نقص و عجز و خلل در ذات و صفات و افعال پس اين از صفات سلبيه باشد يا معطى سلامت بعباد در مبدء و معاد و بنا بر اين از صفات فعليه است و ايراد اين بصيغه مصدر بجهت مبالغه است از قبيل زيد عدل و بعضى گفتهاند كه سلام بمعنى سلام كننده است بر بندگان حيث قال سَلامٌ قَوْلًا مِنْ رَبٍّ رَحِيمٍ پس از صفات كماليه باشد الْمُؤْمِنُ ايمن كننده بندگان از ظلم و عقوبت نيران و اين يا بفعل و ايجاد لبن است و طمانينه پس راجع بصفت فعليه است و يا باخبار آن بخلقان پس از صفت كلاميه باشد و گويند كه مؤمن بمعنى مصدق ظنون مؤمنانست يعنى منجر موعود ايشانست نه مخيب آمال ايشان و مصدق معنى قول اولست اينكه از صادق (ع) منقولست كه تسميه او سبحانه بمؤمن بجهت آنست كه ايمن گرداننده اهل طاعت است از عذاب و عقاب و علما را در تفسير اين صفت اقوال ديگر هست از آن جمله يا بمعنى داعى خلقانست بايمان و واهب امان بايشان و يا مصدق و محقق آنچه بآن وعيد و وعد فرموده باهل طاعت و عصيان يا ايمان آرنده و تصديق نماينده بذات خود قبل از ايمان خلقان كما اشار اليه بقوله شهد اللَّه انه لا اله الا هو يعنى مبين سازنده است توحيد و الوهيت خود را بر بندگان بدلايل واضحه و حجج بينه كه منشأ آن براهين ايجاد عالمست بر نظامى كه حال آن شاهد است بر وحدانيت و معبوديت او پس اين صفت فعليه باشد و يا بمعنى مصدق رسل خود و اين يا باخبار است كقوله مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ پس صفت كلاميه باشد و يا بخلق معجز كه دالست بر صدق رسل و از صفت فعليه باشد الْمُهَيْمِنُ نگهبان بر هر چيز كه خلق فرموده يا حافظ بر همه اشيا و مشتق از هيمن يهيمن فهو مهيمن على وزن مفيعل اذا كان رقيبا على شىء صاحب مواقف آورده كه مهيمن بمعنى شاهد است بر بندگان و اين يا بعلمست پس راجع بصفت علم باشد يا بتصديق قولى پس از صفت كلاميه باشد و يا بمعنى امين بر همه اشيا كه هيچ چيز نزد او ضايع و مهمل بنام نميشود مشتق از امن كه قلب همزه به ها شده و نزد بعضى مؤمن است زيرا كه اصل او مؤيمن است همزه به ها بدل گشته كذا فى صحاح و گفتهاند كه اين اسمى است از اسماى الهى كه تاويل آن غير از خدا نميداند الْعَزِيزُ غالب در حكم كه هيچكس او را مغلوب نتواند كرد و با او معادله نتواند نمود و او را منزلة رفيعه خود زايل نتواند نمود و در مواقف مذكور است كه العزيز هو الذى لا اب له و لا ام و لا مثل و باين معنى مشتق است از عز الشيء يعز اذا لم يكن له نظير و منه عز الطعام