تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٨ - سوره ق(٥٠) آيات ٢٠ تا ٢٩
محذوف است و قرينه حذف آن ربنا ما اطغيته است بخلاف جمله اولى كه واجب العطف است بر ما قبل خود بجهت دلالت آن بر معنى جمعيت ميان هر دو مفهوم آن در حصول كه آن مجيئى هر نفس است با ملكين خود و قول قرين وى و مثل قول ثانيست قول تعالى قالَ گويد حق سبحانه در جواب مخاصمان لا تَخْتَصِمُوا مخاصمه مكنيد لَدَيَ نزديك من كه هيچ فايده بر آن مترتب نخواهد شد وَ قَدْ قَدَّمْتُ إِلَيْكُمْ و بدرستى كه از پيش فرستاديم بسوى شما بِالْوَعِيدِ وعيد خود را يعنى قبل از اين در دنيا در كتب خود و بر السنه رسل خود اعلام شما كرده بودم آن چيزى كه موجب انذار شما بود از اين روز خلاصه كلام آنست كه حق سبحانه در جواب ايشان فرمايد كه چون من بواسطه انزال كتب و بعث رسل شما را راه راست نموده بودم و شما را از اين روز ترسانيده و شما بجهت فرط عناد طريق انكار پيش گرفته بآن نگرويديد پس در اين روز مخاصمه شما مستلزم الزام حجت نخواهد شد بر من و عذر شما در اين باب مسموع نه و ببايد دانست كه كلام اخير جمله حاليه است كه متضمن تعليل نهى است و باء باى زايده و تقدير اينكه لا تختصموا و قد صح عندكم انى قد قدمت اليكم الوعيد يعنى خصومت ميكند در حالتى كه نزد شما صحت يافته كه من پيش از اين فرستاده بودم بشما وعيد خود را و حينئذ شرط حال كه اجتماع حال و ذى حالست در زمان واحد در اين جا متحقق باشد و لازم نيايد كه تقديم وعيد در دنيا باشد و خصومت در آخرت تا موجب عدم اجتماع باشد و احتمال دارد كه باء تعديه باشد گاهى كه قدم بمعنى تقدم باشد و محتملست كه اين جار مجرور حال باشد از فاعل قدمت اليكم يا از مفعول آن و قوله ما يُبَدَّلُ الْقَوْلُ لَدَيَ مفعول قدمت و تقدير اينكه قدمت اليكم متلبسا با الوعيد مقترنا به يا قدمت هذا القول اليكم موعدا لكم يعنى از پيش فرستاديم بسوى شما در حالتى كه متلبس بوعيد بودم و مقترن بآن يا از پيش ارسال نمودم بسوى شما اينقول را كه تغيير داده نميشود سخن نزديك من در حالتى كه اين قول از براى شما موعود به است وَ ما أَنَا بِظَلَّامٍ و من نيستم ستم كننده لِلْعَبِيدِ مر بندگان خود را كه بدون استحقاق عقاب شما را عذاب كنم و محل اعراب اينكلام نيز بر طرز اعراب معطوف عليه است و بنا بر آنكه بالوعيد مفعول قدمت باشد كلام منفى كلام مستانف خواهد بود و در ايراد ظلم بر صيغه مبالغه دو وجه است يكى آنكه مراد از آن عموميت نفى ظلم باشد نسبت بجميع افراد و معنى اينكه خداى ظلم كننده نيست بر هيچيك از افراد بندگان و اين ماخوذ است از قول عرب كه فلان ظالم لعبده و ظلام لعبيده دوم آنكه مقصود از آن مبالغه باشد در نفى صدور ظلم از او بجهت رد قول آن كسى كه اضافه