تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٨ - سوره ق(٥٠) آيات ١٠ تا ١٩
را و حكايت قوم تبع در سوره دخان مذكور شد و اخبار باقى انبيا در محل خود مسطور گشته كُلٌ هر يك از ايشان يا هر قومى از ايشان يا همه ايشان كَذَّبَ الرُّسُلَ تكذيب كردند همه پيغمبران خود را و چون تكذيب ايشان متحقق شد فَحَقَّ وَعِيدِ پس واجب شد و لازم گشت وعيد من يعنى آنچه وعده كرده بوديم از عقاب و عتاب بر ايشان نازل شد و هر گاه مآل امم ماضى كه مكذب رسل بودند عذاب استيصال بود و هلاكت پس حال كفار قريش كه بناى كار ايشان بر تكذيب است نيز هلاكت خواهد بود و انواع عقوبت و بعد از ذكر وعيد رد رجع بعيد مينمايد بقوله أَ فَعَيِينا آيا درمانده و عاجز شديم بِالْخَلْقِ الْأَوَّلِ بآفرينش اول و راه نيافتيم بوجوه آن تا فرو مانيم بآفرينش ثانى كه بعث است همزه از براى انكار است يعنى چون مشركان مكه معترفند بر اينكه مبدع خلق اول بىماده و مده مائيم نه غير ما پس چرا اعتراف نمينمايند بر قدرت ما بر اعاده خلق بجميع مواد و رد حيات چه قدرت ما بر خلق اول دلالتى صريح دارد بر آنكه خلق ثانى بر ما آسانتر خواهد بود پس بر ايشان لازم است كه بخلق ثانى اعتراف نمايند و بآن تصديق كنند و با وجود اينحال معترف نميشوند بَلْ هُمْ بلكه ايشان بسبب وساوس شيطانى و تسويلات نفسانى فِي لَبْسٍ در شك و شبههاند مِنْ خَلْقٍ جَدِيدٍ از آفريدن نو كه بعث و حشر است و بجهة آنكه آن را مخالف عادت مىبينند اينكار بر ايشان ملتبس شده بانكار آن ميل نمودهاند تنكير خلق جديد بجهة تعظيمشان آنست و اشعار بر اينكه بر سامع آن واجب است كه باهتمام تمام باحث احوال آن شود تا علم اليقين او را حاصل نشود از آن در نگذرد و در مثل اين امر عظيم بر لبس و شبهه متقاعد نشود و نيز بجهة تهديد ميفرمايد كه وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ و بدرستى كه ما آفريديم جنس آدمى را وَ نَعْلَمُ و ميدانيم ما ما تُوَسْوِسُ بِهِ آن چيزى را كه وسوسه ميكند بآن نَفْسُهُ نفس او و ميتواند بود كه ما ماء مصدريه باشد و ضمير به راجع به انسان و با باء تعديه يعنى ميدانيم بوسوسه در آوردن نفس انسان انسان را و مراد بوسوسه حديث نفس است يعنى ميدانيم آن چيزى را كه نزد نفس حاضر است از مكونات ضماير و سراير قلوب و خواطر صدور پس همه را بر وفق اعتقاد جز او سزا خواهيم داد آنكه بجهة تسجيل اينكلام ميفرمايد كه وَ نَحْنُ أَقْرَبُ و ما نزديكتريم إِلَيْهِ بانسان مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ از رك جان وى بوى و اين اقربيت نسبت بعلم است نه بمكان پس