تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٨٨ - سوره المنافقون(٦٣) آيات ١ تا ١١
كردند و اسيد بن خضير نزد رسول آمد و رسم تحيت بجاى آورده گفت يا رسول اللَّه سبب چيست كه در وقت منكر بر خلاف عادت كوچ كرده گفت
يا اسيد او ما بلغك ما قال صاحبكم زعم انه اذا رجع الى المدينه اخرج او عز منها الاذل
اى اسيد آيا نشنيدى آنچه صاحب شما گفته است كه چون بمدينه رسد عزيزتر ذليلتر را اخراج كند گفت يا رسول اللَّه عزيزتر تويى و اذل او اگر خواهى وى را اخراج كنى پس گفت يا سيد الانبيا با وى مدارا فرماى و اللَّه در آن وقت كه تو بمدينه تشريف آوردى قوم وى براى او تاج مكلل ميساختند تا بر سر وى نهند و او را رئيس و پيشواى خود سازند چون تو آمدى آن كار ديگرگون شد و اعتقاد او آنست كه تو امارت و رياست او را سلب كرده و مانع پادشاهى او شده پسر وى عبد اللَّه ابن عبد اللَّه ابى پيش رسول آمد و گفت يا رسول اللَّه همه بنى خزرج ميدانند كه هيچ كس عبد اللَّه را از من دوستتر ندارد اما در كار دين مدارا و رفق دخل ندارد اگر در كشتن او جازمى بفرماى تا من او را بكشم و من ميترسم كه اگر كسى ديگر امر فرمايى كه او را بكشد من تاب او را ندارم كه نظر در روى او كنم و نفس اماره مرا براندازد كه انتقام پدر از او بكشم و او را بكشم پس بجهة آنكه مؤمنى را براى كافرى كشته باشم قصور و فتورى در ايمان من پيدا شود و مستوجب آتش دوزخ گردم رسول فرمود كه برو و با او مدارا و مواساة نماى و ما دام كه با ما باشد در حق او نيكويى كن و دقيقه از حرمتدارى او فرو مگذار القصه از آنجا كوچ كردند و آن روز و آن شب ميرفتند تا بروز ديگر در وقت چاشت كه آفتاب گرم شد همه رنجور و كوفتناك گشتند فرود آمدند و به جهت ماندگى و كوفت راه فى الحال بخواب رفتند و سبب تحميل اينمشقت برايشان آن بود تا حديث عبد اللَّه ابى از ياد ايشان برود پس بعد از نماز از آن جا كوچ كردند و ميرفتند تا سحر ببقعا رسيدند و آن موضعيست قريب به بقيع بر كنار آب حجاز و آنجا فرود آمدند و چون بارها بگشادند بادى سخت برخواست كه همه از آن خايف شدند و شتر رسول (ص) در آن شب گم شد رسول فرمود كه منشأ باد عظيم آنست كه در مدينه يكى از اكابر منافقان وفات كرده است گفتند كيست يا رسول اللَّه فرمود كه رفاعه و او يكى از منافقان بود و از رؤساى يهودان و پشت و پناه ايشان و او در نهايت نفاق و شقاق بود شخصى از اهل نفاق گفت كه عجب از محمد كه خبر ميدهد كه در مدينه چه حادثه واقع شده و خبر از شتر گمشده خود ندارد فى الحال جبرئيل (ع) نازل شد و سخن آن منافق را بعرض سيد كاينات عليه افضل من الصلوات رسانيد و موضع آن شتر را بوى نمود پس آن حضرت باصحاب خود گفت كه من دعوى نميكنم كه غيب ميگويم و ليكن حق سبحانه قول آن منافق و موضع شتر را بمن اخبار فرمود پس گفتند يا رسول اللَّه آن موضع