تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٩٨ - سوره الحاقة(٦٩) آيات ١٠ تا ١٩
حاملان عرش هشتاند يا هشت هزار و ضحاك گفته كه مراد هشت صف ملائكهاند كه عدد ايشان را نداند مگر خداى و در معالم التنزيل آورده كه در روز قيامت حمله عرش هشت باشند و همه بر صورت بز كوهى از وسمهاى ايشان تا زانوها مسافت آن مقدار بود كه از آسمان تا آسمان ديگر و بروايت ديگر مقدار مسافت هفتاد ساله راه و صاحب كشاف گفته كه ميتواند بود كه مراد هشت روح باشند كه اعظم از ملائكهاند يا خلق ديگر از مخلوقات چه او سبحانه قادر است بر آفريدن مخلوقات مختلفه و بيضاوى آورده كه ميشايد اين تمثيل باشد براى عظمت عرش هم چنان كه از احوال سلاطين مشاهده ميشود و روزى كه مردمان بيرون مىآيند براى قضاى عام و بنا بر اين قوله يَوْمَئِذٍ تُعْرَضُونَ تشبيه محاسبه باشد بعرض كردن سلطان عساكر خود را تا احوال ايشان را معلوم كند و معنى كلام آنست كه در آن روز عرض كرده شويد بر خداى تعالى براى محاسبه و مسائله و اين عرض اگر چه بعد از نفخه ثانيه باشد لكن چون يوم اسم زمانيست كه وسعت آن دارد كه در آن واقع شود نفختين و صعقه و نشور و حساب و ادخال اهل جنت بجنت و اهل نار بنار پس صحيح باشد كه ظرف همه باشد و از ابن مسعود و قتاده مرويست كه در روز عرصات سه عرصات باشد دو عرصه آن اعتذار و احتجاج و توبيخ باشد و در عرصه ثالثه نشر كتب باشد كه فايز آن را بدست راست گيرد و هالك بدست چپ لا تَخْفى پنهان نماند بر خداى مِنْكُمْ از كردار و گفتار شما خافِيَةٌ هيچ سريره و پوشيدگى و اين نيز مصدر است چون عافيت يا آنكه صفت باشد يعنى هيچ نفسى پوشيده نماند يا هيچ فعل و كردارى كه از خداى پنهان باشد يعنى خداى بر خفاياى شما اطلاع دارد و غرض از عرض و حساب نه براى اطلاع اوست بر آن بلكه براى اظهار عدلست بر بندگان و افشاى احوال ايشان كما قال اللَّه تعالى يَوْمَ تُبْلَى السَّرائِرُ و بعد از ذكر عرض بر طريق اجمال بيان تفصيل آن ميفرمايد بقوله فَأَمَّا مَنْ أُوتِيَ كِتابَهُ بِيَمِينِهِ فَيَقُولُ پس آن را كه داده شود نوشته كردار او بدست راست او پس بگويد از روى سرود و بجهت مر اهل قيامت را هاؤُمُ اقْرَؤُا كِتابِيَهْ بگيريد نامه مرا تا بيابيد و بخوانيد كردارهاى مرا كه در او هيچ عملى نيست كه از اظهار آن شرم داشته باشم و منفعل و خجلزده شوم بدانكه هاؤم اسم فعل است و آن در موضع خذوا مستعمل است و گاه هست كه بجاى تعالوا نيز استعمال مىكنند چنان كه انفا گذشت و واحد آن هاء است يقال ها رجل و ها يا امراة و يا هاؤما يا رجلان