تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٤٦ - سوره الواقعة(٥٦) آيات ٣٠ تا ٣٩
دوام نعمت و كمال غبطه اين بدل قليلا است بدليل قوله لا يَسْمَعُونَ فِيها لَغْواً إِلَّا سَلاماً يا صفت آن با مفعول آن و تقدير اينكه الا ان يقولوا سلاما بعد سلام يا مصدر باشد بتقدير يسلمون سلاما و تكرير اين لفظ دليل است بر فشو سلام يعنى اهل جنت پيوسته بر يكديگر سلام كنند از روى حسن ادب و نيكويى اخلاق كه موجب مزيت نجابت است و بعد از ذكر احوال سابقون بيان اصحاب يمين ميفرمايد كه وَ أَصْحابُ الْيَمِينِ ما أَصْحابُ الْيَمِينِ و ياران دست راست چهاند و ياران دست راست كهاند اين تعجيب است از عظم و بزرگى مرتبه ايشان يعنى ايشان معظم و مكرم باشند فِي سِدْرٍ مَخْضُودٍ در زير درخت كنار بيخار از ضحاك مروى است كه چون اهل اسلام نظر بمرزج كردند كه آن وادئيست از طايف مشتمل بر درختان سدر گفتند چه بودى اگر ما را مثل آن بودى اين آيه نازل شده كه اهل بهشت را سدر بيخار باشد و بنا بر اينمعنى مخضود ماخوذ است از خضد الشوك اذا قطعه و از مجاهد منقولست كه مخضود مشتق است از خضد الغضن اذا ثناه يعنى درخت سدر كه شاخهاى آن دو تا شده باشد از كثرت بار وَ طَلْحٍ و درخت موز يا درخت ام غيلان كه شكوفههاى بسيار بغايت خوشبو دارد مَنْضُودٍ كه بر هم چيده شده باشد ميوههاى موز يا شكوفههاى ام غيلان يعنى از اسفل تا اعلاى درخت همه ميوههاى با شكوفهها باشند كه هيچ از ساق آن نمايان نباشد و از سدى منقولست كه طلح بهشت درختى است مانند طلح دنيا و ليكن ميوههاى آن شيرينتر از عسل است و گويند آن درختى است در يمن و حجاز كه نيكوتر و خوش منظرتر از ساير اشجار است و تخصيص اين دو شجر بذكر بجهة آنست كه نزد اعراب اين هر دو درخت بيشتر بودند و استيناس ايشان بآن زيادتر
وَ ظِلٍّ مَمْدُودٍ و سايه كشيده و گسترده شده كه آفتاب آن را نسخ نكند يعنى هرگز كم نشود و زايل نگردد بلكه هميشه ثابت باشد و عرب هر چيزى كه منقطع نشود آن را ممدود گويد و در خبر است كه در بهشت درختان باشند كه سوار تندرو در مدت صد سال از زير سايه آن بيرون نميتواند آمد و در روايت آمده كه جميع اوقات بهشت چون غداوت صيف باشد كه نه گرم باشد و نه سرد و نزد ربيع مراد سايه عرش است وَ ماءٍ مَسْكُوبٍ و آب ريخته شده يعنى آبى كه از جنت عدن ببوستانهاى ديگر ريزان ميشود يا آبى كه خداى در بهشت جارى سازد بر وفق مدعاى بهشتيان در كميت و كيفيت و اينية يا آبى كه دايم جارى باشد و هرگز منقطع نشود يا جوى آن بر روى زمين باشد نه در شكافهاى زمين يا آنكه بشراب ايشان مزج كنند و يا بجهة آشاميدن ايشان در آنا ريزند بدون آنكه ايشان مرتكب آن شوند و بدانكه چون حق سبحانه