تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٨٩ - سوره المنافقون(٦٣) آيات ١ تا ١١
كجاست فرمود در فلان شب زمام او در فلان ساق درخت پيچيده بعضى برفتند بآنجا هم چنان كه آن حضرت اخبار كرده بود مشاهد نمودند و شتر را گرفته به معسكر همايون آوردند آن منافق ايمان آورده و علت نفاق از دل او زايل شد و چون مشرف به مدينه شدند تابوت رفاعه را ديدند كه بنى قعقاع برداشته بودند و به بقيع مىآوردند تا دفن كنند و مرويست كه چون سپاه حضرت رسالت (ص) بوادى عقيق رسيدند پسر عبد اللَّه ابى بر مجامع طرق مدينه توقف نمود تا پدرش برسيد شتر او را آنجا بخوابانيد و پاى بر دست شتر نهاد و گفت بخدا سوگند كه ترا نگذارم كه به مدينه درآيى تا وقتى كه حضرت پيغمبر ترا اذن فرمايد و بدانى كه اذل تويى و اعز او است عبد اللَّه شكايت پسرش پيش رسول فرستاد حضرت كس باو فرستاد كه پدر رنجه مدار و بگذار تا بمدينه درآيد پسر گفت چون امر رسول آمد ترا واگذاشتم و در روايتى آمده كه پسر گفت اگر نگويى كه عزت مر خدايراست و رسول او و جميع مؤمنان را گردنت بزنم گفت وليك اگر نگويم اين حركت از تو صادر شود گفت نعم و اللَّه ابن ابى چون جد او را بديد گفت اشهد ان العزه للَّه و لرسوله و للمؤمنين اين خبر برسول رسيد پس او را طلبيد و فرمود
جزاك اللَّه عن رسوله و عن المؤمنين خيرا
چون ابن ابى بمدينه آمد بيمار شد و در آن دو سه روز رخت بدار الجزا كشيد و زيد بن ارقم چون بمدينه آمد بجهت آن تعرض و ملامت انصار باو مهموم و مغموم در خانه بنشست حق سبحانه براى تصديق زيد و تكذيب ابن ابى برسول خطاب فرمود كه چون بيايند نزد تو منافقان يعنى ابن ابى و احزاب او قالُوا نَشْهَدُ گويند كه گواهى مىدهيم إِنَّكَ لَرَسُولُ اللَّهِ آنكه تو فرستاده خدايى يعنى منافق نيستيم و بدل و زبان رسالت تو را معتقديم شهادت اخبار است از علم بمشهود به كه آن حضور و اطلاعست و لهذا تصديق مشهود به نموده و تكذيب ايشان در شهادت بقوله وَ اللَّهُ يَعْلَمُ و خداى مىداند يعنى گواهى مىدهد إِنَّكَ لَرَسُولُهُ كه تو هر آينه رسول اويى بحق چه اوست كه مرسل تست وَ اللَّهُ يَشْهَدُ و خداى گواهى مىدهد إِنَّ الْمُنافِقِينَ لَكاذِبُونَ آنكه منافقان هر آينه دروغگويانند در گواهى خود بجهت عدم موافقت اعتقاد ايشان بگفتار ايشان پس شهادت ايشان بر آنكه دل ما معتقد رسالت تست دروغ باشد و ميتواند بود كه معنى اين آيه اين باشد كه خداى گواهى مىدهد كه ايشان كاذبند نزد خود چه اعتقاد ايشان آن بود كه انك لرسول اللَّه كه مقول ايشانست دروغ است و گفتهاند مراد بشهادت قسم است يعنى بدروغ سوگند ياد مىكنند بر اعتقاد خودشان برسالت تو و فايده توسيط و اللَّه يعلم انك لرسوله دفع توهم