تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٥٨ - سوره الطور(٥٢) آيات ٣٠ تا ٣٩
پس منت نهاد خداى عَلَيْنا بر ما بلطف و رحمت و توفيق در طاعت و اجتناب از معصيت وَ وَقانا و نگاه داشت ما را عَذابَ السَّمُومِ از عذاب آتشى كه مانند بادى باشد در نهايت گرمى كه نفوذكننده باشد در مسام و گويند كه سموم نام جهنم است إِنَّا كُنَّا بدرستى كه ما بوديم مِنْ قَبْلُ پيش از اين در دنيا نَدْعُوهُ ميپرستيديم خداى را باخلاص و ميخوانديم او را در نجات دادن از آتش جحيم و عذاب اليم پس او اجابت دعاى ما كرد إِنَّهُ بدرستى كه او هُوَ الْبَرُّ او است بسيار نيكوكار بر بندگان الرَّحِيمُ بسيار مهربان برايشان و لهذا عابد او مثابست وسايل او مجاب و گويند كه بر بمعنى صدق است در وعده و رحيم بمعنى بخشانيده بر بنده قبل از اين گذشت كه جماعت مقتسمان بر عقبات مكه نشسته حضرت رسول (ص) را نزد تردد قوافل عرب بكهانة و شعر و سحر منسوب ميساختند و آن حضرت بواسطه آن ملول و غمگين ميشد حق سبحانه بجهة تسلى آن قدوه احباب از عتاب باصوات كفار خطاب باو كرده ميفرمايد كه فَذَكِّرْ پس پند ده اى محمد (ص) بقرآن اهل مكه را يعنى بتذكير و موعظه مردمان ثابت قدم باش و بسخن مشركان گرد ملال بر خواطر عاطر خود راه مده و بسبب آن از موعظه و نصيحت متقاعد مشو كه فَما أَنْتَ پس نيستى بِنِعْمَةِ رَبِّكَ بحق انعام پروردگار تو بر تو باعطاى مرتبه نبوت بتو بِكاهِنٍ خبردهنده از غيب بوسيله جن بدون نزول وحى وَ لا مَجْنُونٍ و نه ديوانه كه عقل از پوشيده باشد هم چنان كه كفار قريش در حق تو ميگويند چه قول ايشان باطل است و سخن ايشان متناقض زيرا كه كاهن محتاج است در كهانت بفظت و دقت نظر و مجنون عقل او پوشيده است و در نهايت سفاهت خلاصه كلام آنست كه بحمد اللَّه و بانعامه كه تو در صدق نبوت و وجاحة عقل يكى از اين دو طايفه نيستى و عقيده كفار نيز چنين است ليكن باعث ايشان بر اينقول تكذيب است بر تو تا بآن مستريح شوند هم چنان كه سفها استراحت مىيابند از تكذيب اعداى خود
أَمْ يَقُولُونَ ام در اين قول منقطعه است بمعنى بل كه موضوعست از براى اضراب نمودن از ما قبل و ترك آن كردن و از آن متحول شدن بكلام ديگر و همچنين ام متعدده بعد از ابن بجهة نقل حجتى است به حجتى ديگر پس معنى آيه آنست كه بلكه ميگويند مشركان قريش كه محمد (ص) شاعِرٌ است نه پيغمبر و آنچه از او صادر ميشود از فصاحت و بلاغت بجهة قوت شعر است نَتَرَبَّصُ بِهِ انتظار ميبريم او را يعنى چشم آن داريم كه