تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٩٩ - سوره الحاقة(٦٩) آيات ٢٠ تا ٢٩
هاؤما يا امرأتان و هاؤم يا رجال و هاؤن يا نسوة و مفعول آن محذوفست و تقدير اينكه هاؤم كتابى اقرءوا كتابى و حذف آن بجهت دلالت ثانيست بر آن و نظير اينست قوله تعالى آتُونِي أُفْرِغْ عَلَيْهِ قِطْراً و كتابيه مفعول اقرءوا است نه هاؤم زيرا كه او اقرب عاملين است و ديگر آنكه اگر مفعول هاؤم مىبود بايست كه اقرءوا باشد زيرا كه در جايى كه اضمار ممكنست اولى آنست كه ضمير بيارند نه اسم ظاهر و نزد كوفيان مفعول هاؤم است و اول كه قول بصريست اولى و ارجح است چنان كه دانسته شد و ها در آن براى سكت است و مانند اينست حسابيه و سلطانيه و ماليه كه بعد از اين مذكور خواهند شد و لهذا اكثر قرا در وصل حذف اين هاءات مىكنند در تبيان آورده كه اين كتاب غير كتاب اعمالست و مضمون نوشته آن همين بشارتست بجنت چه كتاب حفظه ميان بنده و خداوند است و كسى آن را نه بيند و نخواند
و روايتى كه بعد از اين مذكور خواهد شد مؤيد اينست حاصل كه صاحب آن كتاب بر سبيل اعجاب باهل حساب گويد كه إِنِّي ظَنَنْتُ بدرستى كه من يقين دانستم در دنيا أَنِّي مُلاقٍ آنكه ملاقات كنندهام و بينندهام حِسابِيَهْ حساب خود را يعنى دانستم كه مرا حساب خواهند كرد و براى آن مستعد و مهيا شدهام باتكاب مامورات و اجتناب از منهيات بدانكه ظن در اينمقام بمعنى استيقانست چه گاه هست كه استعمال آن در موضع يقين ميكنند كما قال صاحب الصحاح* الظن معروف و قد يوضع موضع العلم و در كشاف مذكور است كه اجراى ظن در مجراى علم بجهت آنست كه ظن غالب قائم مقام علمست در عادات و احكام يقال ظن ظنا كاليقين إن الامر كيت و كيت و بيضاوى آورده كه شايد تعبير يقين بظن بجهت اشعار باشد به آنكه هواجس نفسانى كه از خطراتى باشد كه علوم نظريه از او منفك نباشد غالبا قادح اعتقاد نمىشود فهو عيشة ذات رضا يعنى عيشى منسوب بخوشى و پسنديدگى چون لابن و تامر كه بمعنى ذو لبن و ذو تمر است يا اسناد فعل بعيشة بر سبيل مجاز باشد چه فعل حقيقة مر صاحب عيش راست پس مراد عيشة مرضية باشد و گويند كه معنى اينست كه عيشى كه صافى و خالص باشد از كدورت و مقترن بتعظيم و اجلال نزد ملك متعال فِي جَنَّةٍ عالِيَةٍ در بهشتى كه بلند است مكان آن زيرا كه آن در آسمانست يا مرتفعست درجات و ابنيه و اشجار آن قُطُوفُها دانِيَةٌ ميوههاى آن كه چيده شود نزديك است بقائم و قاعد و مضطجع براء بن عازب از پيغمبر (ص) روايت كند كه
يتناول الرجل من الثمرة