تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٠٠ - سوره القمر(٥٤) آيات ٢٠ تا ٢٩
اشعار باشد بآنكه تكذيب رسول مفتضى نزول عذابست و استماع هر قضيه مستدعى اذكار و اتعاظ و موجب استيناف تنبيه و استيعاظ تا غفلت و نسيان بر بندگان غالب نشود و از اين قبيل است قوله فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ و فَوَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ و غير آن از تكرار قصص و بعد از ذكر بعضى از قصه نوح بيان برخى از قصه عاديان ميكند و ميگويد كه كَذَّبَتْ عادٌ تكذيب كردند گروه عاد هود پيغمبر (ع) را فَكَيْفَ كانَ پس چگونه بود عَذابِي عذاب من ايشان را بباد صرصر وَ نُذُرِ و ترسانيدن من ايشان را از عذاب بزبان پيغمبر ايشان يا بيم كردن من باستيصال ايشان جماعتى را كه بعد از ايشان بودند پس تفصيل اين مجمل ميكند بقوله إِنَّا أَرْسَلْنا عَلَيْهِمْ بدرستى كه ما فرستاديم برايشان رِيحاً صَرْصَراً بادى بغايت سرد يا آوازى هولناك فِي يَوْمِ نَحْسٍ در روز شوم مُسْتَمِرٍّ اين صفت روز است يعنى روزى كه استحكام داشت و قوى بود شامت آن يا استمرار داشت برايشان تا در مدت هشت روز و هفت شب ايشان را هلاك ساخت يا مستمر بود بر جميع صغير و كبير ايشان و هيچكس را از ايشان باقى نگذاشت يا سخت بود مرارت و تلخى آن برايشان و آن روز چهارشنبه بود در آخر ماه و گويند چهارشنبه آخرين ماه صفر بود و ميتواند بود كه مستمر صفت نحس باشد يعنى نحوستى كه استمرار داشت برايشان در دنيا تا آنكه ايشان را بعقاب عقبى متصل ساخت
تَنْزِعُ النَّاسَ برميكند آن باد مردمان را از مسكن خود مرويست كه ايشان نزد مشاهده اين عذاب در شعاب و حفر جبل رفتند و در آنجا پنهان شدند و همه يكديگر را در بغل گرفتند و بهم چسبيدند آن باد همه ايشان را از آنجا بركند و بيرون انداخت و مستاصل ساخت محمد بن اسحاق گويد كه چون باد آغاز وزيدن كرد هفت كس كه از اقوياى قوم عاد بودند و جسيمتر ايشان چون عمرو بن خلود و حارث بن شداد و هلقان و خلجان عيال خود را در شعبى كردند و خود بر در آن شعب بايستادند تا باد را دفع كنند چون باد اشتداد يافت يك يك را از جاى خود بر ميكند و بر كوه ميزد و پاره پاره ميكرد تا همه را هلاك ساخت و از جمله زنانى كه در شعب بودند يكى اين بيت را انشا كرد بيت ذهب الدهر بعمرو بن خلى ذى النهيات ثم بالحارث و الهلقان طلاع الثنيات كَأَنَّهُمْ گوييا ايشان أَعْجازُ نَخْلٍ تنهاى دراز درخت خرما بودند مُنْقَعِرٍ كه بركنده شده باشد از بيخ و بزمين افتاده تذكير صفت نخل جهت حمل آنست بر لفظ هم چنان كه تانيث خاويه در قوله تعالى أَعْجازُ نَخْلٍ خاوِيَةٍ كه بجهت حمل آنست بر معنى و گويند كه تشبيه ايشان باعجاز بجهت آنست كه باد سرهاى ايشان را از ابدان جدا ميكرد و ميپراند و اجساد ايشان بر زمين باقى مى