تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٢٩ - سوره الحشر(٥٩) آيات ١٠ تا ١٩
گفتم سبحان اللَّه ايثار اين باشد كه حق سبحانه فرمود كه وَ يُؤْثِرُونَ عَلى أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ و در خبر آمده كه روزى حضرت امير المؤمنين عليه السّلام جماعتى را ديد بايشان گفت
من انتم
شما چه كسانيد گفتند كه نحن المتوكلون ما توكل كنندگانيم فرمود بچه طريق توكل ميكنيد گفتند اذا وجدنا اكلنا فاذا فقدنا صبرنا فرمود
هذا فعل الكلاب
گفتند يا امير المؤمنين پس توكل چون باشد فرمود چنان كه ما كنيم چون نيابيم صبر كنيم و چون بيابيم ايثار كنيم و چون حق سبحانه بيان صفت ايثار نمود در عقب آن ترغيب بندگان مينمايد بسخاوت بقوله وَ مَنْ يُوقَ و هر كه نگاه داشته شود شُحَّ نَفْسِهِ از بخل نفس خود يعنى منع نفس خود كند از آنچه طبيعت مستدعى آن باشد از حب مال و نقص انفاق و مخالفت نمايد با نفس اماره و لوامه فَأُولئِكَ پس آن گروه هُمُ الْمُفْلِحُونَ ايشان رستگارانند و فيروز يافتگان بثناى عاجل و ثواب آجل و بمراد و مطلوب خود رسيدگان ذكر خبر بصورت جمع باعتبار معنى موصولست مردى عبد اللَّه مسعود را گفت ميترسم كه در آخرت هلاك باشم گفت چرا گفت براى آنكه حق تعالى فرمود كه وَ مَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ و من مردى شحيحم از دست من هيچ چيز بيرون نيايد و بغير نرسد گفت تو بخيلى نه شحيح زيرا كه شحيح آنست كه مال خود را نگه دارد و از مال برادر مؤمن خود بخورد و ظالم و بخيل آنكه مال خود را بكسى ندهد و نيز از ابن زيد مرويست كه هر كه اخذ چيزى ننمايد كه حقتعالى نهى آن كرده باشد و منع چيزى نكند كه او سبحانه باو امر فرموده او نگهدارنده نفس خود است از شح و بخل و از سعيد بن جبير منقولست كه شح نفس نزد اخذ حرامست و منع زكاة و انس از رسول روايت كند كه هر كه زكاة بدهد و مهمان اطعام كند و در مهمى كه پيش آيد مال را خرج كند او از شح نفس برى باشد و جابر انصارى از رسول روايت كرده كه
اتقوا الشح فانه اهلك من كان قبلكم
از شح بپرهيزيد كه شح هلاك گردانيد كسانى را كه پيش از شما بودند كسرى از وزير خود پرسيد كه چه چيز است كه آدمى را از آن بدتر نيست گفت درويشى كسرى گفت بخل بدتر است زيرا كه درويش چون مال يابد فراخ دست شود و بخيل هرگز فراخ دل نشود و در حديث آمده كه شح و ايمان بهم جمع نميشوند در دل مؤمن مراد منع و امتناع از حقوق مفروضه ماليه است بر وجه استحلال
و بعد از بيان صفات اصحاب ذكر تابعين ميفرمايد و تبع تا بعين قرنى بعد از قرنى تا انقراض دنيا و ميگويد كه وَ الَّذِينَ جاءُو و آنان كه كه آمدند يعنى ميآيند مِنْ بَعْدِهِمْ از پس مهاجر و انصار يَقُولُونَ مىگويند از روى نياز رَبَّنَا اى پروردگار ما و اى آفريدگار ما اغْفِرْ لَنا بيامرز گناهان را براى ما