تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٤٩ - سوره الملك(٦٧) آيات ١ تا ٩
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ تَبارَكَ بزرگوار و متعالى است از صفات مخلوقات در ذات و صفات يا ثابت است بر دوام يا كثير البركات الجزء التاسع و العشرون من الاجزاء الثلاثين الَّذِي بِيَدِهِ الْمُلْكُ آن كسى كه بدست قدرت او است پادشاهى در دنيا و عقبى و تصرف در جميع امور ملكى ذكر يد مجاز است از احاطه او بجميع مكونات و استيلاى او بر همه ممكنات يعنى جميع تصرفات و تدبيرات در قبضه اقتدار او است زيرا كه علم و قدرت او محيط است بهمه معلومات و مقدورات و يكسانست نسبت آن بجميع موجودات وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ و او بر همه چيزها كه اراده كند قَدِيرٌ تواناست و همه ممكنات در تحت قدرت او است الَّذِي خَلَقَ الْمَوْتَ آن خدايى كه بيافريد مرگ را وَ الْحَياةَ و زندگانى را و نزد بعضى خلق بمعنى قدر است يعنى آن خدايى كه تقدير موت و حيات فرمود مراد موت آدميانست در دنيا و حيات ايشان در عقبى يا موت نطفه است و حيات ايلاج روح در آن كقوله تعالى وَ كُنْتُمْ أَمْواتاً فَأَحْياكُمْ و گويند كه مراد موتيت كه بعد از حياتست و بنا بر اين تقديم آن بر حيات بجهة آنست كه بقهر اقربست مانند تقديم بنات بر بنين در قوله سبحانه كه يَهَبُ لِمَنْ يَشاءُ إِناثاً وَ يَهَبُ لِمَنْ يَشاءُ الذُّكُورَ و يا بجهة آنكه احياء از او بترسند و بتهيه زاد آخرت اشتغال نمايند چه هر گاه موت نصب العين است ادعى است بعملى كه وسيله زاد آخرتست و در كشاف آورده كه حيات آن چيزيست كه بوجود او صحيح باشد احساس محسوسات يا موجب كون الشيء حيا باشد يعنى صحيح باشد كه شيئى از جهة آن متصف شود بصفت علم و قدرت و موت عدم آنست و معنى خلق موت و حيات ايجاد اين مصح است و اعدام آن و مذهب اشعرى و ابو القاسم بلخى آنست كه مرگ معنى است ضد حيات و معنى خلق موت آنست كه حق سبحانه ايجاد امرى كند كه نزد آن حيات منتفى گردد مثل تخريب بينه و تغيير امورى كه محتاج اليه حيات باشند از حرارت و رطوبت و برودت و يبوست و در بعضى تفاسير آوردهاند كه ظاهر آنست كه موت كيفيت موجوده است مثل حياء و بينهما تقابل تضاد است و بنا بر مذهب زمخشرى تقابل عدم و ملكه و از ابن عباس رضى اللَّه عنه مرويست كه حق سبحانه موت را بر صورت كيش املح آفريد يعنى گوسفند نر سياه و سفيد و بر هيچ چيز نگذرد و بوى نرسد الا كه بميرد