تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٧٥ - سوره القلم(٦٨) آيات ١٠ تا ١٩
در شرك يعنى گاهى پرستش الهه ايشان كنى پس ايشان نيز زمانى پرستش خداى تو كنند و قول اخير از ابن عباس منقولست و مانند اينست قوله تعالى وَدُّوا لَوْ تَكْفُرُونَ كَما كَفَرُوا و اصل ادهان جريانست در ظاهر حال بر وجه مقاربت و مقارنت با اضمار عداوت و آن مثل نفاقست و از دهن مشتق است كه بنرمى و مدارا و آسانى در اجسام فرو ميرود بدانكه فاء از براى سببيه است و جمله فعليه خبر مبتداء محذوف و تقدير اينكه فهم يدهنون ح و لهذا منصوب نشده باضمار ان كه جواب تمنى باشد و از اين قبيل است قوله تعالى فمن يؤمن بربه فلا يخاف يا اينكه تقدير اين باشد ودوا اهانك فهم الان يدهنون طمعا فيه يعنى دوست دارند نرمى كردن ترا پس ايشان الحال رفق و نرمى مى كنند با تو بجهت طمع رفق و نرمى تو و ميتواند بود كه فا حرف عطف باشد و معنى اينكه دوست ميدارند تداهن را و تمناى آن ميكنند ليكن تاخير رفق و نرمى خود ميكنند تا اول ملايمت و رفق از تو بظهور رسد
وَ لا تُطِعْ و فرمانبردارى منماى كُلَّ حَلَّافٍ بسيار سوگند خورنده را بدروغ و راست بجهت قلت مبالات او بدان اينكلام اشعار است بر نهى از كثرت سوگند و مثله قوله تعالى وَ لا تَجْعَلُوا اللَّهَ عُرْضَةً لِأَيْمانِكُمْ مراد ابو جهل است يا اخنس بن شريق يا اسود بن عبد يغوث و اصح وليد بن مغيره است كه بىباك بود در سوگند بسيار خوردن بدروغ مَهِينٍ حقير در راى و تدبير و متصف بخفت عقل و قلة تميز يا كذاب كه بجهت كذب بسيار در نظر مردمان حقير و خوار بود هَمَّازٍ بسيار عيبكننده در عقب مردمان و طعنهزننده برايشان و از حسن منقولست كه وليد در پس مردمان هر دو كنج دهان خود را مىپيچيد و طعن و غمز ايشان ميكرد مَشَّاءٍ بِنَمِيمٍ بسيار رونده بسخنچينى در ميان مردمان يعنى سخن اين را نزد آن ميبرد و سخن آن را نزد اين بجهت اين نزاع و فتنه در ميان ايشان ميانداخت مَنَّاعٍ بسيار بازدارنده لِلْخَيْرِ مر نيكويى را مراد بآن مالست يعنى مال خود را از مردمان باز ميداشت و به هيچ كس از اهل استحقاق و غير آن چيزى نميداد يعنى در نهايت بخل و امساك بود يا آنكه مردمان را منع ميكرد از اعطاى اموال بفقر او مستحقان و نميگذاشت كه خير ايشان بكسى رسد يا منع نماينده ايشان بود از ايمان كه بهترين عمل است و گويند وليد مال بسيار داشت و او را ده پسر بود ايشان را و همه خويشان را ميگفت من اسلم منكم منعته رفدى هر كه از شما ايمان آورد من عطاى خود را از او منع كنم و هيچ چيز بوى ندهم و در بعضى تفاسير آمده كه مال خود را بر پيغمبر (ص)