تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٤٠١ - سوره الحاقة(٦٩) آيات ٣٠ تا ٣٩
بيند و بر قبح اعمال خود واقف شود فَيَقُولُ پس گويد از روى ندامت يا لَيْتَنِي لَمْ أُوتَ اى كاشكى داده نشدى يعنى بمن ندادندى كِتابِيَهْ نامه اعمال مرا و آن را نديدمى تا برملا اين فضيحت و رسوايى نكشيد مى وَ لَمْ أَدْرِ كاش ندانستمى امروز ما حِسابِيَهْ كه چيست حساب من چه از غير شدت و صعوبت عقوبت حاصلى ديگر ندارد و ثمره ديگر بر آن مترتب نميشود يا لَيْتَها اى كاش موته كه بآن در دنيا مرده بودم كانَتِ الْقاضِيَةَ بودى حكم نماينده بفناى ابدى يا قطعكننده امر من تا هرگز زنده نشدمى و اينحالت را نديدمى يا كاش اين حالت بودى موته حكم كننده بر فناى من چه بشئامت و مرارت اين حالت بمراتب بيشتر از مرارت موتست و شدت آن يا كاش حيات دنيا موته قاطعه بودى يعنى هرگز از عدم بوجود نيامدى پس بر سبيل تحسر گويد ما أَغْنى عَنِّي غنى نساخت يعنى رفع نكرد از من عذاب را مالِيَهْ مال من و گويند ماليه موصول وصله است يعنى آنچه مرا بود در دنيا از اموال كثيره و تبع و خدم و حشم دافع عذاب من نشد و ميتواند بود كه ما اغنى استفهام باشد بر طريق انكار و منصوب المحل بر مفعوليهاى اى شيئى اغنى غنى ماليه چه چيز را دفع ميكند از من مال من هَلَكَ عَنِّي نابود شدم و كم گشت از من سُلْطانِيَهْ تسلط و فرمانگذارى من بر مردمان و ذليل و خوار و حقير و بيمقدار شدم تا معدوم گشت از من حجتى كه بزعم خود در دنيا چنگ در آن زده بودم و بر آن اعتماد نمودم از ابن عباس مرويست كه اين آيه درباره اسود بن عبد الاشد نازل شده و نزد بعضى ديگر در شان ابو جهل لعين
و بر هر تقدير اين تاسف و تحسر فايده ندهد و خطاب بزبانيه دوزخ رسد كه خُذُوهُ بگيريد او را فَغُلُّوهُ پس غل كنيد او را يعنى دست و پاى او را بر گردن او بنديد در خبر است كه چون خداى تعالى گويد كه بگيريد او را و بر هم بنديد صد هزار زبانيه بيايند و وى را بگيرند و در و وى آويزند روى و دست و پاى ايشان پارهپاره شود پس حقتعالى يك بار ديگر او را بيافريند و ايشان را گويد كه برفق او را بگيريد و غل كنيد ثُمَّ الْجَحِيمَ صَلُّوهُ پس در آتش بزرگ درآوريد او را تقديم مفعول جهت حصر است يعنى ميفكنيد او را مگر در آتش بزرگ بحسب كيفيت و كميت زيرا كه متعظم بود بر مردمان و متكبر بر ايشان ثُمَّ فِي سِلْسِلَةٍ پس آن گاه در زنجيرى از آتش ذَرْعُها كه گز آن سَبْعُونَ ذِراعاً هفتاد گز است فَاسْلُكُوهُ پس درآريد او را در آن يعنى او را محكم بر جسد او بپيچد تا هيچ حركت نتواند