تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٥٤ - سوره الملك(٦٧) آيات ١٠ تا ١٩
كفر و شرك سَأَلَهُمْ سؤال كنند ايشان را خَزَنَتُها خازنان دوزخ يعنى مالك اعوان او و از زبانيه كه اى مشركان أَ لَمْ يَأْتِكُمْ آيا نيامد بشما نَذِيرٌ بيمكننده يعنى پيغمبرى مبعوث نشد كه شما را بخداى خواند و از اين عذاب بترساند غرض از اين سؤال توبيخ ايشانست تا عموم و هموم ايشان مضاعف شود و موجب زيادتى عقوبت ايشان گردد قالُوا گويند كافران در جواب ايشان بَلى قَدْ جاءَنا آرى به تحقيق آمد نَذِيرٌ پيغمبران بيمكننده فَكَذَّبْنا پس رد كرديم قول ايشان را و در باب تكذيب ايشان افراط نموديم وَ قُلْنا و گفتيم مر ايشان را ما نَزَّلَ اللَّهُ فرو نفرستاده است خداى مِنْ شَيْءٍ هيچ چيز از آنچه شما مىگوييد از وعد و وعيد و امر و نهى و ديگر بايشان گفتيم كه إِنْ أَنْتُمْ نيستيد شما در دعوى رسالت إِلَّا فِي ضَلالٍ كَبِيرٍ مگر در گمراهى بزرگ كه با وجود بشرية اين دعوى ميكنيد ملخص معنى آيه آنست كه در تكذيب ايشان افراط نموديم تا آن كه نفى انزال جميع كتب و ارسال همه رسل كرديم و مبالغه نموديم در نسبت دادن ايشان به ضلالت و نذير در اين مقام يا به معنى جمع است زيرا كه مصدر است و اطلاق او بر مفرد و تثنيه و جمع مساويست و يا بر معنى مصدريه باقيست بر تقدير مضاف يعنى اهل انذار يا منعوت به است بجهت مبالغه در انذار بر وجهى كه گوييا رسولان عين انذارند از قبيل زيد عدل و يا واحد است و خطاب راجعست باو و امثال او بر تغليب يا اقامت تكذيب واحد در مقام تكذيب كل يا مراد نذير هر قوم باشد و معنى اينكه فرق كفار گفتند با خزنه كه آمد بهر گروهى از ما رسولى پس تكذيب و اضلال ايشان كرديم و ميتواند بود كه قابل ان انتم الخ زبانيه باشد بر تقدير قول يعنى گويند زبانيه با كفار بعد از شنيدن اينمقال كه نيستيد شما مگر در ضلالت عظيم و بنا بر اين مراد بضلالت آن چيزى باشد كه كفار بر آن بوده باشند در دنيا از كفر و عناد و تكذيب يا عقابى باشد كه بر آن معذب باشند در آخرت و احتمال دارد كه كلام رسل باشد كه كفار حكايت آن براى خزنه گفتند و معنى اينكه رسولان بعد از تكذيب بما گفتند كه شما در گمراهى بزرگيد و ما قبول آن نميكرديم
وَ قالُوا و گويند كافران با خزنه از روى تاسف و تحسر كه لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ اگر مىبوديم كه مىشنيديم سخن پيغمبران را و با ايشان عناد و جدال نميكرديم و اعتماد مينموديم از آنچه ظاهر بود از صدق ايشان بمعجزات باهره و علامات بينه أَوْ نَعْقِلُ يا تعقل مىكرديم در معانى