تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٠٨ - سوره المجادلة(٥٨) آيات ١٠ تا ٢٢
خواهد داد و از ابن عباس و مقاتل منقولست كه مردمان بسيار نزد سيد مختار (ص) تردد مينمودند و سؤال بسيار از آن حضرت ميكردند و اطراف و جوانب سخنانى كه موجب ملال آن حضرت ميشد در مجلس ميگفتند و از آنجا كه خلق عظيم وى بود منع ايشان نميفرمود و از جمله ايشان اغنيا ميآمدند و صحبت طويل بآن حضرت ميداشتند و بجهت كثرت ايشان جاى فقراى صحابه در مجلس نميبود و از اين حيثيت نيز آن حضرت كراهت داشتى و اظهار آن نكردى حق سبحانه خواست كه پيغمبر خود را از آن مشقت و ملال برهاند و آن كثرت را بخفت تبديل نمايد اين آيه فرستاد كه يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اى آن كسانى كه ايمان آوردهايد إِذا ناجَيْتُمُ الرَّسُولَ چون خواهيد كه راز گوئيد با رسول خدا فَقَدِّمُوا پس پيش داريد بَيْنَ يَدَيْ نَجْواكُمْ نزد اراده راز گفتن خود با رسول صَدَقَةً صدقه دادن بمستحقان بدانكه بين يدى در اينمقام بمعنى عند است مستعار است از شخصى كه ذى بديل باشد و در اين امر تعظيم رسولست و انفاع فقرا و نهى از افراد نمودن در سؤال و تميز ميان مخلص و غير مخلص و محب دنيا و محب آخرت و بر همه كس ظاهر شود كه مقربان درگاه اله آنانند كه اقدام بامور آخرت مينمايند و التفات باموال و لذات و زخارف دنيا ندارند و تعيين اين صدقه مفوض بود براى ايشان ذلِكَ اين صدقه دادن قبل از نجوى خَيْرٌ لَكُمْ بهتر است مر شما را در دين از حب مال زيرا كه موجب اداء واجب و حصول ثوابست وَ أَطْهَرُ و پاكيزهتر براى آنكه بآن از گناه پاك شويد و على بن علقمه از امير المؤمنين صلوات اللَّه و سلامه عليه نقل كرده كه چون اين آيه بر رسول نازل شد و او بر اصحاب خواند همه مردم از نزد وى پراكنده شدند و رسول را تنها گذاشتند و آن ازدهام بخلوت مبدل گشت و رسول (ص) مرا طلبيد و فرمود كه چه مصلحت مىبينى كه تعيين نمائيم كه هر يك از مردمان يك دينار صدقه بدهند گفتم يا رسول اللَّه طاقت اين ندارند فرمود پس چه بدهند گفتم حبه يا شعيره از دينار فرمود انك لزهيد حظ تو از دنيا اندكست پس اينحال برايشان دشوار آمده فقير بجهت عسر و غنى بسبب بخل ترك ملازمت رسول كردند و من از مال دنيا يك دينار داشتم آن را بده درم كردم و هر روزى درهمى صدقه ميدادم و با رسول راز ميگفتم و مسايل ميپرسيدم و در خلوت با وحدت حضور بر اسرار علوم واقف ميشدم و در كشاف آورده كه عبد اللَّه بن عمر از پدر خود روايت كرد كه او گفت على سه چيز دارد كه اگر يكى از آن داشتمى مرا دوستتر بودى از شتران سرخ موى زاغ چشم يكى تزويج فاطمه زهرا (ع) بوى در وقتى كه اكابر قريش خطبه وى مىكردند دوم اعطاى