تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٤٣ - سوره الممتحنة(٦٠) آيات ١ تا ١٣
نداد نوبت سيم خاطب برخاست و گفت يا رسول اللَّه منم صاحب نامه و خداى داناست كه بعد از اسلام نفاق نورزيدم و از دين اسلام برنگشتم و از آن زمان كه اسلام آوردهام مودت و دوستى با ايشان نكردم ليكن منشأ نامه فرستادن اين بود كه هر كدام از مهاجرين در مكه قبيله و عشيره و ارحام دارند و مرا در آنجا قبيله و عشيره نيست تا حمايت اهل و مال و ولد من كنند بلكه آنجا غريب افتادم خواستم كه مرا حقى بر اهل مكه ثابت گردد تا رعايت مردم من كنند و خواطر جويى اهل من نمايند و اگر نه من از سر يقين ميدانم كه بأس و غضب خداى برايشان نازل خواهد شد و اين نامه فايده بايشان نخواهد داد پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم تصديق او نموده عذر او را قبول فرمود عمر خطاب از جاى خود برخاست گفت يا رسول اللَّه اجازة فرماى تا گردن اين منافق بزنم رسول فرمود كه وى از اهل بدر است و خداى تعالى بدريان را وعده مغفرت داده و ايشان را بخطاب مستطاب اعْمَلُوا ما شِئْتُمْ فقد غفرت لكم نوازش فرموده اميد هست كه باب مغفرت نامه سياه او را بشويد و روايتى ديگر آنست كه پيغمبر فرمود كه او را از مسجد بيرون كنيد مردم دست بر پشت او ميزدند و ميانداختند و او باز پس مينگريست و برسول خدا نگاه ميكرد تا شايد كه بر وى رحم كند چون بدر مسجد رسيد رسول فرمود كه او را باز گردانيد پس آن حضرت (ص) او را توبه داد و حق تعالى آيه فرستاد كه اى مومنان كسانى كه فى نفس الامر عدو خدا و عدو شمايند با ايشان مودت مورزيد تُلْقُونَ القا ميكنيد و ميفرستيد إِلَيْهِمْ بسوى ايشان بِالْمَوَدَّةِ دوستى را بسبب مكاتبه بدانكه ميتواند بود كه اين جمله فعليه حال باشد از ضمير لا تتخذوا با صفت اوليا كه جارى شده بر غير من هى له پس احتياج بابراز ضمير نداشته باشد كه آن ايراد ضمير انتم است در ميان اليهم بالمودة زيرا كه ابراز ضمير در اسم مشروط است نه در فعل پس اگر كلام بر اينطريق مىبود كه اولياء ملقين اليهم محتاج ضمير بارز ميبود و ميتواند بود كه اينكلام مستانف باشد و باء بالمودة زايده كه مؤكد تعدى باشد از قبيل وَ لا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ و يا باء سببيه باشد گاهى كه مفعول تلقون محذوف باشد و تقدير اينكه تلقون اليهم اخبار رسول اللَّه بسبب المودة التي بينكم و بينهم يعنى ميرسانيد بايشان اخبار پيغمبر را بسبب دوستى كه ميان شما و ايشانست و قوله وَ قَدْ كَفَرُوا حال است از احد فعلين يعنى فرا ميگيريد ايشان را دوستان در حالتى كه كافرند يا القا ميكنيد بايشان مودت را و حال آنكه نگرويدهاند و تصديق نكردهاند بِما جاءَكُمْ بآنچه آمده است بشما مِنَ الْحَقِ از سخن درست و راست كه قرآن است يا كار درست كه دين اسلام است يا كسى كه سزاوار متابعتست يعنى حضرت رسالت (ص) و قوله