تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٧٦ - سوره الجمعة(٦٢) آيات ١ تا ١١
را يك مؤذن بود كه آن بلال است و در وقت نماز كه رسول بر منبر برآمدى بر در مسجد بانگ نماز گفتى و چون فرود آمدى قامت بگفتى و در عهد ابو بكر و عمر نيز چنين بود اما در عهد عثمان چون مردم بسيار شدند و خانها از مسجد دور بردند امر كرد تا روز جمعه دو بار بانگ مىگفتند يك بار بر بالاى بام سراى او كه زورا نام داشت و اين بر سر بازار واقع شده بود و نوبت ديگر در وقتى كه بر منبر نشستى و چون بزير آمدى قامت گفتندى و بنماز مشغول شدندى و باجماع فقهاى ما اذان ثانى بدعتست اما خلاف دارند در آنكه بدعت ثانى بحسب زمانست يعنى آن اذانى كه بعد از اذان اول واقع شود يا بسبب احداث كه اعم از اذانيست كه بحسب زمان باشد و اول اصح قولين است زيرا كه اذان اول مامور به است شرعا پس ثانى مستحدث باشد خواه كه آن در حين صعود امام بر منبر واقع شود يا نه و جمعه بضم ميم تثقيل جمعه است بسكون ميم چون عسر و عسرة و جمع او جمع است و جمعات و تسميه اينروز بجمعه بجهت آنست كه آفريدن جميع اشيا در اين روز باتمام رسيده خداى تعالى در اين روز از آفريدن فارغ شده پس جميع مخلوقات در او مجتمع بوده باشند يا اينكه در اين روز آدم و حوا را با هم جمع كردند و در اخبار ثابت شده كه اول كسى كه اين روز را جمعه خواندند كعب بن لوى بود و در زمان جاهليت اين روز را عروبه ميگفتند بفتح عين و ضم راء مهملتين و از ابن سيرين مرويست كه انصار جمع شدند و گفتند كه يهود و ترسا را در هر هفته روزى هست كه در آن عبادت ميكنند و آن روز شنبه است و يكشنبه و ما نيز روز عروبه را روز عبادت خود ميسازيم پس پيش سعد بن زراره رفتند و با او اين مطارحه كردند سعد را مقبول افتاد و با ايشان دو ركعت نماز بگذارد و ايشان را موعظه گفت و براى ايشان گوسفندى بگشت و در صبح و شام اين روز ايشان را از آن طعام داد و همه از آن گوسفند سير شدند بجهت قلت ايشان و آن روز را جمعه نام نهادند بجهت اجتماع ايشان در آن روز و خداى تعالى اين آيه فرستاد و اين اولين جمعه بود در اسلام و اما اول نماز جمعه كه رسول خداى با صحابه گذارد اين بود كه چون قصد هجرت كرد بمدينه در موضع قبا فرود آمد و اينروز دوشنبه بود و دوازدهم ربيع الاول و آنجا براى بنى عمرو بن عوف مسجدى بنا كرد و در آن موضع تا روز پنجشنبه اقامت فرمود و مسجد را تمام كرد و صبح روز جمعه متوجه مدينه شد و چون بوادى بنى سالم بن عوف رسيد وقت نماز درآمد فرود آمد و بفرمود تا صورت مسجدى ساختند و آنجا خطبه بخواند و نماز جمعه بگذارد و بجهت اين خطبه شرط انعقاد نماز جمعه شد و از بعضى علما منقول است كه فخر كردن يهود بر اهل اسلام بر سه چيز بود و حق سبحانه همه تفاخر ايشان را درهم شكست اول آنكه ميگفتند كه نَحْنُ أَبْناءُ اللَّهِ وَ أَحِبَّاؤُهُ حق سبحانه تكذيب ايشان نمودن باين آيه كه فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ دوم آنكه ما از اهل كتابيم و عرب