تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٧٠ - سوره النجم(٥٣) آيات ١٠ تا ١٩
بن جبير و شفيق بن سلمه از انس بن مالك روايت كردهاند كه معنى قاب قوسين از حضرت رسول پرسيدند فرمود
قدر زراعين او ادنى من ذراعين
پس بنا بر اين قوس در اينمقام بمعنى ما يقاس به الشيء است و قاب و قيب و قاد و مقياس و قيس و مقدار از الفاظ مترادفهاند حاصل كه جبرئيل نزديك شد به پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم بحيثيتى كه اگر شخصى آن را ميديد متردد ميشد در آنكه آن را مقدار دو كمان تقدير كند يا كمتر و فايده ذكر اين تمثيل تصوير اتصال و ارتباط است بينهما و تحقيق استماع وحى بدون توهم التباس در آن بر خلاف بعد مسافت كه موهم تلبيس است در كلام
فَأَوْحى پس وحى كرد إِلى عَبْدِهِ بسوى بنده خود كه محمد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم است ما أَوْحى آنچه وحى گرد بودى ايراد ضمير عبده بدون ذكر مرجع به جهت عدم التباس است و ذكر موحى به به عنوان نكره اشعار است بر تفخيم آن وحى و مرويست كه آن وحى اين بود
ان الجنة محرمة على الانبياء ان حتى تدخلها و على الامم حتى تدخلها امتك
يعنى بهشت حرام گردانيده شده است بر جميع پيغمبران تا آنكه تو داخل شوى در آن و بر امم سابقه محرمست تا وقتى كه امت تو در آيند و از سعيد جبير منقولست كه وحى اين بود كه أَ لَمْ يَجِدْكَ يَتِيماً فَآوى تا بقوله وَ رَفَعْنا لَكَ ذِكْرَكَ و بعضى ضمير ما اوحى را راجع باو سبحانه ميدارند و معنى اينكه جبرئيل وحى كرد به پيغمبر يعنى آنچه خدا بجبرئيل فرمود بعينه به پيغمبر رسانيد بىزياده و كم و مى تواند بود كه ما ماى مصدريه باشد پس ما يوحى بمعنى وحى باشد و معنى اينكه جبرئيل وحى خدا را به پيغمبر رسانيد و بدانكه مفسران را در تفسير آيات مذكوره وجوه ديگر هست نزد بعضى و سعيد بن مسيب استوى بمعنى ارتفع است و معنى اينكه جبرئيل بجانب آسمان صعود نمود بعد از آنكه تعليم پيغمبر كرده و وحى باو رسانيد آنچه باو مامور بود از فرا منقولست كه ضمير هو راجعست به پيغمبر و معنى اينكه بايستاد جبرئيل در حالتى كه پيغمبر در افق اعلى بود يعنى در آسمان دنيا بوقت رفتن بمعراج و گويند جميع ضماير مذكوره از قوله علمه شديد القوى تا به اينجا راجع بحضرت احديت است پس مراد به شَدِيدُ الْقُوى شديد قدرت و قوت او سبحانه است كما قال جلت قدرته هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِينُ و دنو او سبحانه به حضرت رسالت مشير است برفع مكانت او نزد حضرت صمديت و مراد به تدلى او سبحانه جذب حبيب خودش است بجانب جناب خود بجهة شدت محبت خودش نسبت بآن حضرت و مصدق اينست روايت انس در سياقت حديث معراج كه
ثم دنى الجبار من محمد فتدلى حتى كان منه قاب قوسين او دانى
و از حسين بن فضل مرويست كه معنى آيه آنست كه محمد بعرش نزديك شد پس آويخته شد يعنى دست بحجب و سرادقات عرش زد و چون قدمش را جاى قرار