تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٥٦ - سوره الممتحنة(٦٠) آيات ١ تا ١٣
موقوف است بر ايمان يعنى تابنده ايمان نياورد مستحق رحمت نشود و من ميگويم ايمان موقوفست برحمت يعنى تا حق برحمت خود توفيق ندهد كس بدولت ايمان نرسد بعد از نزول اين آيه رسول قصد مبايعت زنان فرمود بشرايط مذكوره و فرمود كه
ابايعكن ان لا تشركن باللَّه
مبايعت مىكنم با شما از آنكه شريك نياريد بخدا دختر عتبه كه زن ابو سفيان بود در ميان زنان ايستاده بود و مقنعه بر سر خود كشيده بجهت ترس آنكه رسول او را نشناسد چون اين سخن بشنيد گفت يا رسول اللَّه با ما در اخذ بيعت تاكيدى كردى كه با مردان ما نكردى و اين بجهت آن گفت كه پيغمبر با مردان ايشان همين بر اسلام و جهاد مبايعت نموده بود و بعد از آن فرمود كه
و لا تسرقن
هند گفت ابو سفيان مردى بخيل است و من از مال او بسيار اخذ كردهام بدون اذن او ندانم حلال است يا نه ابو سفيان حاضر بود گفت هر چه برگرفتى و برخواهى گرفت بر تو حلالست رسول بخنديد و او را بشناخت و فرمود
انك لهند بنت عتبه
تو هندى گفت نعم يا رسول اللَّه عفو فرماى از آنچه گذشت كه خداى از تو عفو كناد و بمقاصد و مطالب خودت برساناد و اين بسبب آن گفت كه در احد جگر حمزه را شكافته بود و مضغ كرده بعد از آن فرمود كه
و لا تزنين
هند گفت آيا زن آزاد زنا كند عمر در ما بين صف ايستاده بود چون اين سخن بخنديد بجهة آنكه در جاهليت ميان او و هند اين نوع فعل قبيح واقع شده بود پس فرمود كه
و لا تقتلن اولادهن
هند گفت ما ايشان را مىپروريم در حالت كودكى و شما ايشان را مىكشيد در وقتى كه بزرگ ميشوند و اين را براى آن گفت كه پسر او حنظلة بن ابو سفيان در روز بدر بدست حضرت امير المؤمنين عليه السّلام بقتل رسيده بود رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم از استماع اين سخن تبسم فرمود و عمر بخنديد بر وجهى كه بر پشت افتاد و ديگر فرمود كه
و لا تاتين ببهتان تفترينه بين ايديكن و ارجلكن
هند گفت كه بهتان فعل قبيح است و تو ما را امر نميكنى مگر برشد و مكارم اخلاق و بعد از آن فرمود
لا تعصينى فى معروف
هند گفت بخدا سوگند كه نه براى آن اينجا حاضر شديم كه بر تو عاصى شويم و آنچه فرمايى خلاف آن كنيم پس همه زنان باين شرايط با حضرت رسول بيعت كردند رسول در حق ايشان دعاى خير بتقديم رسانيد و وجه در بيعت زنان با آنكه از اهل نصرت و محاربه نبودند اخذ عهد است برايشان بآنچه صلاح دين ايشان است از حقوقى كه متعلق با نفس و ازواج ايشان باشد تا بتضييع آن ميل نكنند و بآن مساهله ننمايند آوردهاند كه جمعى از درويشان اهل اسلام با يهودان دوستى ميكردند و خبر مسلمانان بديشان ميگفتند و بسبب آن ميوه و طعام از ايشان ميگرفتندى حق سبحانه ايشان را از آن نهى فرمود و گفت كه يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اى آن