تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٧٩ - سوره النجم(٥٣) آيات ٢٠ تا ٢٩
همزه استفهامست يعنى بلكه آيا آدمى راست يعنى مر كافر را ما تَمَنَّى آنچه آرزو برد مراد انكار اينست يعنى نيست مر او را هر آنچه آرزو كند از شفاعت اصنام و غير آن از آنچه اعتقاد باطل بآن دارند چون قوله لَئِنْ رُجِعْتُ إِلى رَبِّي إِنَّ لِي عِنْدَهُ لَلْحُسْنى و لَوْ لا نُزِّلَ هذَا الْقُرْآنُ عَلى رَجُلٍ مِنَ الْقَرْيَتَيْنِ عَظِيمٍ و قوله لَأُوتَيَنَّ مالًا وَ وَلَداً كه مقول وليد مغيره است فَلِلَّهِ پس مر خدايراست الْآخِرَةُ ملك آخرت وَ الْأُولى و مملكت دنيا هر چه خواهد بهر كه خواهد دهد و كسى را بر او حكم نباشد پس هيچكس مالك چيزى نشود بىاذن او سبحانه آن گه جهت تأكيد اين قول ميفرمايد كه وَ كَمْ مِنْ مَلَكٍ فِي السَّماواتِ و بسيارى از فرشتگان در آسمانها كه مشركان اميدوارند بشفاعت ايشان لا تُغْنِي شَفاعَتُهُمْ سود نكند درخواست ايشان شَيْئاً چيزى را إِلَّا مِنْ بَعْدِ أَنْ يَأْذَنَ اللَّهُ مگر پس از آنكه دستورى دهد خداى در شفاعت لِمَنْ يَشاءُ براى هر كه ميخواهد از ملائكه كه شفاعت نمايند يا براى هر كه اراده كند از آدميان كه فرشتگان او را شفاعت كنند وَ يَرْضى و پسندد يعنى مصلحت بيند آن كس را براى شفيع شدن و يا مشفع گشتن و هر گاه كه ملايكه با وجود علو رفعت و مزيت تقرب و كثرت اغتصاص سماوات بجموع ايشان بدون اذن او سبحانه رتبه شفاعت نداشته باشند و اگر چه من حيث المجموع در مقام شفاعت درآيند پس چگونه بتان كه در نهايت بعد و دنائت و قلتاند استحقاق شفاعت داشته باشند در حق عبده خود پس درصدد ذم مقاله ايشان درآمده ميفرمايد كه إِنَّ الَّذِينَ بدرستى كه آن كسانى كه لا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ نمىگروند بسراى آخرت و اعتقاد نمىكنند ببعث و نشور لَيُسَمُّونَ الْمَلائِكَةَ نام مينهند فرشتگان را تَسْمِيَةَ الْأُنْثى نام نهادن مادها يعنى مىگويند كه الملائكة بنات اللَّه وَ ما لَهُمْ بِهِ و نيست مر ايشان را بآنچه مىگويند از انوثت ملائكه مِنْ عِلْمٍ هيچ دانشى و يقينى إِنْ يَتَّبِعُونَ در پى نمىروند بدين گفتار إِلَّا الظَّنَ مگر گمان را وَ إِنَّ الظَّنَ و به درستى كه گمان لا يُغْنِي سود نميدهد مِنَ الْحَقِ از حقيقت امر شَيْئاً چيزى را چه حق كه عبارة است از حقيقت شيئى مدرك نميشود مگر بعلم و تيقن و ظن و توهم را اعتبارى نيست در معارف حقيقت زيرا كه اعتبار ظن منحصر است در عمليات و آنچه آلة وصلتست بآن و چون كفار مصراند در توهم باطل خود و برهان يقينى در اين باب ندارند فَأَعْرِضْ پس روى بگردان عَنْ مَنْ تَوَلَّى از دعوة آن كس