تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٨٦ - سوره المنافقون(٦٣) آيات ١ تا ١١
كنيد و روزى از او طلبيد نه به آنانكه در مظان ايصال رزقند زيرا كه وقتى باشد كه از ايشان نفعى بشما نرسد و شايد كه مصلحت وقت ندانند و در وقتى كه احتياج نداشته باشيد بشما نوازشى كنند و در زمانى كه محتاج باشيد هيچ چيز بشما نرسانند و در نقل آوردهاند كه يكى از خلفاى بغداد بهلول را گفت ميخواهى كه ترا روزى هر روزه مقرر كنم و بجهت آن فارغ البال شوى و از دغدغه روزى استراحت يابى بهلول جواب داد كه چنين كردمى اگر چند چيز مانع نيامدى اول آنكه تو ندانى كه مرا چه ميبايد دوم نشناسى كه مرا كى بايد سوم معلوم ندارى كه مرا چند بايد و حقتعالى كه كافل روزى منست اين همه مى داند و از روى حكمت كامله بمن ميرساند و ديگر آنكه شايد تو بر من غضب كنى و آن وظيفه از من باز گيرى و حق سبحانه بسبب گناه روزى از من باز نگيرد
سورة المنافقين
مدنيست باجماع امت و يازده آيت است ابى بن كعب از پيغمبر (ص) روايت كرده كه هر كه سورة المنافقين بخواند از نفاق برى شود و از شر منافقان ايمن گردد و بدانكه چون حقتعالى ختم سوره جمعه نمود بآنچه از علامت نفاقست از ترك نبى در وقت قيام او بخطبه يا نماز و اشتغال بطلب لهو و طلب ارتفاق افتتاح اين سوره نيز بذكر اهل نفاق كرده فرمود كه
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ إِذا جاءَكَ الْمُنافِقُونَ سبب نزول اين سوره آن بود كه در سال پنجم از هجرت بنو المصطلق اتفاق كردند بر حرب حضرت رسالت (ص) و پيشواى ايشان حارث ابن ابى ضرار بود پدر جويريه كه زوجه پيغمبر بود چون خبر بآن حضرت رسيد با اصحاب خود از مدينه بيرون آمد و در ناحيه غدير قريب بساحل آب مرسيع كه از جمله مياه ايشان بود بايشان رسيد پس آغاز مقاتله كرد و بعضى از ايشان كشته شدند و برخى ديگر قرار بر فرار داده مسلمانان زنان و اطفال ايشان را سبى كردند و اموال ايشان غنيمت گرفتند مردى از انصار از قبيله عباد بن صامت به مسلمانى رسيد و بگمان آنكه از جمله كفار است او را مجروح ساخت و ميان ايشان نزاع واقع شد در اثناى آن گفتگو اجير عمر خطاب كه نام او جهجاه بن سعيد بود از بنى الغفار اسب عمر را ميكشيد چون بر سر آب رسيد بجهت انبوهى بر آب با سنان جهنى كه حليف عمرو بن عوف بن خزرج بود او را منازعت افتاد و آن نزاع بقتال منجر شد جهنى او از بر كشيد كه يا معشر الانصار و جهجاه فرياد برآورد كه يا معشر المهاجرين پس مردى فقير از مهاجرين كه جعال نام داشت باعانت جهجاه آمد عبد اللَّه ابن