تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٩٣ - سوره الحاقة(٦٩) آيات ١ تا ٩
زهرى از قبيصة بن ذويب نقل نموده و شهر بن حوشب نيز از ابن عباس روايت كرده كه پيغمبر (ص) فرمود كه ذره از باد و قطره از آب فرستاده نميشود الا بوزن و مقدار معلوم مگر بر قوم نوح و هود (ع) كه آب و باد طغيان كردند و خزنه را تمكين ننمودند و بعد از آن اين هر دو آيه تلاوت فرمود انا لما طغى الماء حملناكم فى الجارية و اما عاد فاهلكوا بريح صرصر عاتية و در روايت آمده كه آن باد دبور بود كه ملائكه از ضبط آن عاجز گشتند و ميتواند بود كه وصف آن بعتو عبارت باشد از شدة و افراط آن و بر هر تقدير حق سبحانه سَخَّرَها عَلَيْهِمْ مسخر گردانيد آن باد را بر قوم عاد بقدرت كامله خود اين استيناف است يا صفت ريح و ايراد آن بجهت نفى توهم آنكه آن اتصالات فلكيه باشد حاصل كه حق سبحانه آن باد را برايشان مسلط گردانيد سَبْعَ لَيالٍ هفت شب وَ ثَمانِيَةَ أَيَّامٍ و هشت روز از وقت صبح چهارشنبه تا وقت غروب چهارشنبه ديگر حُسُوماً شبها و روزهاى متوالى يا شوم بر عاديان و اين يا جمع حاسم است چون شهود و قعود يا مصدر است چون شكور و كفور اگر جمع باشد معنى بر اين وجه است كه شبها و روزهاى نحس كه حسم همه چيزها و استيصال جميع بركت كردند يا متتابع در هبوب ريح در آنكه يك ساعت در اين مدت ساكن نشد تا آنكه ايشان را هلاك ساخت و اين تمثيل است بتتابع فعل حاسم و اعاده كى بر عضو و جميع مرة بعد اخرى تا آنكه وجع منحسم گردد يا قطعكننده را برايشان كه هيچكس از ايشان را باقى نگذاشت پس بنا بر معنى جمع يا بمعنى نحسات است يا متتابعات الهنوت يا قاطعات و اگر مصدر است يا منصوب به فعل مضمر است اى تحسم حسوما يعنى تستاصل استيصالا يا صفت است اى ذات حسوم يا مفعول له است اى سخرها عليهم للاستيصال و اين ايام مذكوره را ايام عجوزه خوانند زيرا كه در اين هشت روز عجوزى از عاد در سردابى متوارى شده بود و در روز هشتم باد او را منتزع ساخت و هلاك گردانيد و بعضى ديگر آن را ايام عجز خوانند زيرا كه آن باد در هشت روز آخر شتا واقع شد و عجز شيئى بمعنى آخرتست و اسامى ان روزها بر اين ترتيب است (ص) و صنبر و وبر و مصطفى الجمر و مكفى الظعن و امر و موتمر و معلل فَتَرَى الْقَوْمَ پس تو ميديدى قوم عاد را اگر حاضر بودى فِيها در آن ايام يا در آن اماكن صَرْعى در حالتى كه افتاده بودند مرده و هلاك گشته كَأَنَّهُمْ گويا ايشان از عظم اجسام أَعْجازُ نَخْلٍ تنهاى درخت خرمايند خاوِيَةٍ ميان تهى و پوسيده كه باد بر او خورد و بيفتد و تأنيث آن باعتبار رجوع