تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٩٤ - سوره المجادلة(٥٨) آيات ١ تا ٩
قادر نيستند تا هر جا كه مدعاى ايشان باشد وضع آن نمايند و او سبحانه فضيلت نبوت را بهر كه مصلحت بيند بدهد و بكسى كه حكمت او مقتضى آن باشد كرامت فرمايد و بنا بر اين روايت متعلق لئلا يعلم محذوف خواهد بود و اللَّه اعلم و احكم
سورة المجادلة
مدنيست و آيات آن بيست و يكيست بعدد مكى و مدنى الاخير و بيست و دو نزد غير ايشان و اختلات آن در آيه فِي الْأَوَّلِينَ است كه غير مكى و مدنى الاخير است ابى بن كعب از حضرت رسول روايت كند كه هر كه سورة المجادلة تلاوت نمايد در نامه عمل او ثبت كنند كه وى از حزب خدا است و هيچ كس بر وى فايق نشود و با او مجادله نتواند كرد و در چشم مردم معتبر و موقر باشد و ببايد دانست كه چون حق سبحانه اختتام سورة الحديد كرد بذكر فضل خود بر بندگان افتتاح اين سوره نمود ببيان فضل خود در اجابت دعوت و فرمود كه
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ آوردهاند كه روزى خوله بنت ثعلبه كه از انصار بود و از قوم خزرج و بقولى خوله بنت خويلد نماز مى گذارد و چون حسن الجسيم بود شوهرش اوس بن صامت كه برادر عباده بود در حال سجود و ركوع در او نگاه ميكرد شهوت بر او غالب شد چون از نماز فارغ گشت خواست با وى خلوت كند وى بجهت مانعى از استمتاع امتناع نمود اوس چون كه از خفت عقل خالى نبود از اين معنى در غضب شد او را گفت انت على كظهر امى تو بر من چون پشت مادر منى و اين را اظهار ميگويند و مثمر حرمت وطى است تا وقتى كه كفاره بدهند و در جاهليت طلاق بظهار و ايلا واقع ميشده اوس بعد از اين لفظ پشيمان شده خوله را گفت گمان من چنانست كه بر من حرام شدى خوله گفت از رسول خدا استفسار اينمعنى كن گفت مرا حيا مانع ميشود پس خوله بجانب نبوت ماب آمد در حينى كه عايشه سر آن حضرت را ميشست گفت يا رسول اللَّه اوس وقتى كه مرا بنكاح خود در مىآورد جوان بودم و خداوند مال بسيار و عشيره بىشمار و الحال كه مال مرا خورده و فرزندان بسيار از من آورده و صبح جوانى من به شيب پيرى مبدل گشته و اهل من از من متنفر شده مرا مثل مادر خود گردانيده و من نميدانم كه با فرزندان چه چاره كنم اگر باو گذارم ضايع شوند و اگر نزد خودشان نگه دارم بسبب جوع هلاك شوند و حال از ظهار نادم گشته آيا در اين باب هيچ تدبيرى هست كه سبب اجتماع و مؤانست ما باشد فرمود كه