تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٠ - سوره الذاريات(٥١) آيات ١٠ تا ١٩
يَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَيْنَهُنَ پس صاحب امر پيغمبر است و وصى او صلواة اللَّه عليهما كه بر روى زميناند و امرى كه به ايشان منزل گشته از جانب بالا ميان زمين و آسمانست گفتم پس در زير قدم ما يك زمين است فرمود
نعم ما تحتنا الارض واحدة و ان الست لفوقنا
در زير قدم ما همين يك زمين است و شش طبقه ديگر بر بالاى سر ما است و در تبيان از عبد اللَّه عمر نقل ميكند كه مراد از حبك آسمان هفتم است كه حق سبحانه بآن قسم ياد ميكند بر اينكه إِنَّكُمْ بدرستى كه شما اى اهل مكه لَفِي قَوْلٍ مُخْتَلِفٍ هر آينه در قول مختلقيد نسبت به پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم يعنى گاهى او را شاعر مىگوئيد و وقتى ساحر مىخوانيد و زمانى كاهن و گاهى مجنون يا نسبت بقرآن يعنى آن را بسحر نسبت مىكنيد و وقتى بشعر و زمانى بكهانت و گاهى به افترا و يك بار به اساطير اولين و وقتى ديگر بالقاى شيطان و ساعتى بتعليم سلمان يا نسبت بقيامة يا بامر دين كه بعضى بآن مقريد و مصدق و برخى منكر و مكذب و جماعتى ديگر متردد و متشكك در آن و دور نيست كه نكته در اينقسم نسبت اختلاف اقوال و تنافى اغراض ايشان باشد بطريق سماوات در تباعد و اختلاف غايات و غرض از اين اخبار آنست كه تا ايشان بنظر تأمل تفكر كنند و بدانند كه حقيت اين اقوال متفاوته محالست پس بوسيله دلائل واضحه و براهين ظاهرة طالب حق شوند و طريق تبعيت آن اختيار نمايند تا از هلاكت ابدى نجات يافته قدم بر بساط قرب الهى نهند و در فردوس اعلى قرار گيرند يُؤْفَكُ عَنْهُ مصروف ميشود از ايمان آوردن بحضرت محمد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم يا بقرآن مَنْ أُفِكَ كسى كه مصروف شده است يعنى متوغل گشته در مصروفيت بر وجهى كه هيچ صرفى اشد و اعظم از آن نباشد و مثل اينست لا يهلك على اللَّه الا هالك يعنى من كان فى نهاية الهلاكة يا گردانيده ميشود از ايمان كسى كه در سابق علم الهى مستحق مصروفيه شده بجهة عناد و انكار يا گردانيده ميشود از حق و صواب كسى كه گردانيده شده است از جميع خيرات و ذكر قول مختلف دالست بر ذكر حق كه مرجع ضمير عنه است و از مجاهد منقولست كه ضمير راجع بقول مختلف است و عن از براى سببيت است و تقدير آنكه يصدر افكهم عن القول المختلف اى بسببه يعنى صادر ميشود افك ايشان از قول مختلف مراد آنست كه قول مختلف سبب افك ايشانست و گويند ضمير راجعست ب إِنَّما تُوعَدُونَ يا بقوله إِنَّ الدِّينَ لَواقِعٌ و حقيقت معنى آنست كه حق سبحانه بذاريات و غير آن قسم ياد فرموده بر حقيت وقوع امر قيامت پس بشما سوگند خورده بر آنكه ايشان در قول مختلفاند يعنى بعضى شاكند و بعضى جاهد و بعد از آن فرمود كه مصروف ميشوند از اقرار به امر قيامت يا بدين آن كسى كه او در نهايت مصروفيتست و بر هر تقدير صارف ايشان يا نفس ايشانست از قبيل فلان معجب بنفسه و اعجب بنفسه و يا شيطان و رؤساى بدع و ائمه ضلال
بعد از