تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٤٣ - سوره الذاريات(٥١) آيات ٤٠ تا ٤٩
بگردانيد ركن خود را يعنى كسانى را كه بايشان مستند و متقوى بود از قبول حق يا آنكه با بمعنى مع باشد يعنى برگشت فرعون با اركان ملك خود از ايمان وَ قالَ و گفت كه موسى ساحِرٌ جادو است و بچشم بندى خارق عادت بما مينمايد أَوْ مَجْنُونٌ يا ديوانه است كه از عاقبت كار خود نميانديشد و محققان گفتهاند كه طعن فرعون لئيم بر موسى كليم دليل جهل او است زيرا كه بدو چيز متضاد طعن زد چه مقرر است كه سحر را عقلى تمام و ذهنى دراك و حذاقتى لا كلام ميبايد و ديوانگى دليل زوال عقلست كه ضد كمال عقل است القصه چون فرعون از موسى برگشت و بروى طعنه زد و قوم تبعيت وى نموده با وى در طغيان اتفاق نمودند
فَأَخَذْناهُ پس گرفتيم او را وَ جُنُودَهُ و لشگر او را بغضب و قهر خود فَنَبَذْناهُمْ پس بيفكنديم همه ايشان را فِي الْيَمِ در دريا و غرق ساختيم وَ هُوَ مُلِيمٌ اينحالست از ضمير بارز اخذناه يعنى گرفتيم فرعون را در حالتى كه ملامت كننده بود نفس خود را كه چرا از موسى اعراض كردم و بروى طعن زدم و بجهت اين بود كه در وقت غرق شدن گفت كه آمَنْتُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا الَّذِي يا آنكه او آورنده چيزى بود كه باعث ملامت بود بر او از كفر و عصيان و جحود و طغيان و بواسطه آن مستحق ملامت و مستوجب لوم شد و بدانكه چون موجبات لوم مختلفست و بر حسب اختلاف آن مقادير لوم مختلف ميشود پس چنانچه مرتكب كبيره ملوم است بر مقدار آن تارك ندب نيز ملوم است بر قدر آن پس ملامتى كه در قصه يونس (ع) واقع شده كه فَالْتَقَمَهُ الْحُوتُ وَ هُوَ مُلِيمٌ مثل اين ملامت نباشد تا موجب تساوى يونس و فرعون باشد در لوم و از قبيل و في موسى است قوله وَ فِي عادٍ يعنى در قصه قوم عاد نيز آيتى است براى عبرت اهل اعتبار إِذْ أَرْسَلْنا عَلَيْهِمُ چون فرستاديم بر ايشان الرِّيحَ الْعَقِيمَ بادى كه آبستنكننده درخت و حامل سحاب نباشد يعنى بادى بيخبر و بىنفع و تسميه آن به عقيم ايما است به آنكه آن باد ايشان را مستاصل ساخت و قطع نسل ايشان نمود و از امير المؤمنين (ع) منقول است كه مراد باد نكبا است و نزد ابن عباس باد دبور است و بمذهب ابن مسيب باد جنوب و بر هر تقدير ما تَذَرُ نگذاشت آن باد شَيْءٍ أَتَتْ عَلَيْهِ هيچ چيزى را كه بگذشت بر او إِلَّا جَعَلَتْهُ مگر كه گردانيد آن چيز را كَالرَّمِيمِ مثل آنچه كهنه و ريزيده شود چون گياه خشك شده و استخوان كهنه و ريزيده گشته و غير آن و از اين قبيل است قوله وَ فِي ثَمُودَ يعنى در قصه قوم ثمود نيز آيتى است مر مؤمنان ترسكار را إِذْ قِيلَ لَهُمْ چون گفته شد مر ايشان را بعد از تكذيب صالح و عقر ناقه تَمَتَّعُوا