تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٢٨ - سوره الحشر(٥٩) آيات ١ تا ٩
ميجنبانيد تا مهمان تصور كند كه طعام ميخورد و از طعام خوردن چون فارغ شد فاطمه زهرا عليه السّلام چراغ بياورد و طعام همچنين برجاى بود امير المؤمنين عليه السّلام فرمود كه اى درويش چرا طعام نميخورى گفت سير شدم پس حضرت امير و فاطمه و حسن و حسين عليه السّلام و فضه و همسايهها از آن طعام خوردند هنوز باقى بود روزى ديگر كه آن حضرت نزد رسول آمد وى را گفت يا على ديشب چون گذرانيدى فرمود بخير و خوبى پس رسول حكايت چراغ نشانيدن و طعام نخوردن وى و چنان نمودن كه طعام ميخورد و بركت يافتن طعام تمام بامير المؤمنين عليه السّلام باز گفت حضرت امير فرمود كه يا رسول اللَّه كه ترا اعلام كرد گفت جبرئيل نزد من آمد و اظهار اينمعنى كرد و اين آيه آورد كه وَ يُؤْثِرُونَ عَلى أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ و اين حكايت را عاصم بن كليب كه يكى از روات اهل سنت است روايت كرده از پدرش و پدرش روايت كرده از ابو هريره به اين وجه كه مسكينى بمجلس منور حضرت رسالت پناه (ص) از بينوايى و گرسنگى شكايت بسيار كرد آن حضرت بحجرات طاهرات فرستاد كه مگر طعامى يافت شود كه قوت آن مسكين شود خبر بآن حضرت آوردند كه هيچگونه طعام در خانه مهيا نيست پس حضرت خواجه كونين روى مبارك بحاضران كرد فرمود كه آيا از شما كسى هست كه اين مسكين را طعام دهد و او را خوشنود گرداند شاه اوليا فرمود يا رسول اللَّه اين مسكين امشب مهمان منست و عياش او نزد من مهيا است آن گه سرور اسخيا آن مسكين را بخانه برد و حضرت فاطمه را از اين حال آگاه گردانيد فاطمه فرمود يا امير المؤمنين اندك طعامى در خانه هست اما از براى صبيه گذاشتهام و امر امر شماست هر چه فرمائيد آن حضرت فرمود كه اى فاطمه مصلحت آنست كه آن طفل را در خواب كنى و چراغ را بنشانى زيرا كه طعام اندك در نظر مهمان خالى از استحقار و استخفاف نباشد پس فاطمه (ع) بامر شاه اوليا و سرور اتقيا على مرتضى عليه افضل الصلاة و اكمل التحيات اقدام نمود و چنان كرد كه آن حضرت فرمود و آن طعام را حاضر گردانيد پس آن مسكين از آن طعام بخورد تا آنكه سير شد و هنوز از آن طعام چيزى بماند و گفت طعام خوردم و سير شدم و خداى تعالى بر طعام شما بركت ارزانى داشته شاه اولياء او را دعاى بسيار كرد و او خوشنود از منزل مبارك آن حضرت بيرون رفت چون روز شد جبرئيل (ع) از نزد ملك جليل نزول فرمود اين آيه كريمه آورد كه وَ يُؤْثِرُونَ عَلى أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ و از حذيفه قدورى روايت كردهاند كه وى گفت كه مرا پسر عمى بود كه با جماعتى در بيابان گرفتار شده بودند و از تشنگى بهلاكت رسيده قدرى آب بر گرفتم و بطلب پسر عم خود رفتم چون بوى رسيدم وى را رمقى باقى بود خواستم تا آب بوى دهم از پس پشت من آوازى آمد و ناله شنيدم پسر عم اشاره كرد كه آب بوى ده چون بوى رسيدم جان داده بود بنزديك هشام بن عاص آمدم تا آبش دهم وى نيز مرده بود و نزديك ابن عم آمدم تا او را آب دهم وى نيز مرده بود