تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٩٤ - سوره القمر(٥٤) آيات ١ تا ٩
بحضرت رسالت (ص) رسيدند و آن شب چهاردهم ماه بود و قمر بمرتبه بدريه رسيده ابو جهل گفت اى محمد بر وفق دعوى خود بما ايتى بنما و الا سر تو را بشمشير بردارم فرمود كه چه ميخواهى ابو جهل ملعون بآن يهودى گفت كه چه چيز است كه فعل آن متعذر باشد و از تحت قدرت بشر بيرون در چپ و راست خود مينگريست و در اين باب انديشه ميكرد يهودى گفت كه محمد (ص) ساحر است و آنچه از او اقتراح مىكنيم بقوت سحر ان را بما مينمايد باو بگو تا ماه را بشكافد كه سحر در آسمان تاثير نميكند و ساحر را در آن تصرفى و اقتدارى نيست و چون از اتيان ان عاجز شود او را بقتل رسانيم ابو جهل گفت اين ماه را براى ما بشكاف ان حضرت دعا فرمود انگشت سبابه برآورد و اشاره بماه كرد ماه را دو نيم ساخت يك نيمه آن بر جاى خود بماند و نيمى ديگر بطرف ديگر رفت و زمانى بآن هيئات بماند ابو جهل گفت ان را ملتسم ساز آن حضرت اشاره فرمود هر دو نيمه بهم پيوستند يهودى ايمان اورد ابو جهل پر جهل گفت كه او چشم ما را بسحر بسته است و بجهة ان قمر را منشق بما نمود از جماعت مسافران كه از اطراف افاق برسند بپرسند بپرسيم تا ايشان امشب انشقاق قمر را ديدهاند يا نه چون از آينده و رونده پرسيدند جواب دادند كه در فلان شب ماه را بدو نيمه ديديم با وجود اين معجزه باهره ابو جهل ايمان نياورد و ان را حمل بر سحر كرد و كفار قريش نيز تابع او شدند گفتند سحركم ابن ابى كبشه سحر كرد بر شما اين ابن كبشه و تسميه او باين اسم آنفا سمت ذكر يافت حق سبحانه اين آيه فرستاد كه وَ إِنْ يَرَوْا و اگر ببينند كافران آيَةً نشانه از ايات قدرت ما كه ان اظهار معجزه نيره است بر دست پيغمبر تا دليل صدق دعوى او باشد يُعْرِضُوا اعراض كنند از تامل كردن در ان و روى بگردانند از انقياد نمودن بصحت ان بجهة عناد و حسد وَ يَقُولُوا و گويند كه اين آيت سِحْرٌ مُسْتَمِرٌّ جادوييست دايم و مطرد يعنى هميشه سحر از محمد صادر ميشود و دايم الاوقات باين ارتكاب مينمايد آيه دال است بر آنكه ايشان قبل از اين ايه آيات مترادفه و معجزات متتابعه را از آن حضرت مشاهده كرده بودند و ميتواند بود كه مستمر بمعنى محكم باشد مشتق از مره كه بمعنى قوتست يعنى اين سحرى محكم است و قوى يا بمعنى مستبشع ماخوذ از استمر اذا اشتد مرارته يعنى اين امرى بشع و با مرارتست و يا آنكه ماخوذ باشد از مار كه بمعنى ذاهبست يعنى اين چيزيست رونده و زايل شونده كه باقى نماند بر عرصه روزگار يا رونده از زمين بآسمان از زجاج منقولست كه اين آيه دالست بر وقوع شق قمر از آن حضرت و رد قول جماعتى كه مىگويند شق قمر در روز قيامت بوقوع خواهد آمد و صاحب طبرسى آورده كه حق سبحانه و تعالى بيان فرمود كه شق قمر ايتى است بر اعجاز پس بايد كه وقوع آن در دنيا باشد تا استدلال كنند