تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٢١ - سوره الحشر(٥٩) آيات ١ تا ٩
براى ايشان ميگذارم القصه يهودان بسبب آن در خشم شدند و بر طريق طعن گفتند اى محمد تو دعوى ميكنى كه من بعدل مامورم و از جاده عدالت تجاوز نميكنم اين عدل است كه تو درختان خرما را ببرى و بسوزانى اين سخن بر رسول شاق شد و مسلمانان مستضعف در انديشه افتادند كه مبادا قطع نخيل تعدى و فساد باشد پس با يكديگر خلاف كرده بعضى گفتند نبايد بريد كه داخل غنيمت است و بعضى ديگر گفتند كه قطع بايد كرد بجهت ترغيم يهودان ايشان در اين خلاف بودند كه حق سبحانه اين آيه فرستاد كه ما قَطَعْتُمْ آنچه بريديد مِنْ لِينَةٍ از خرماستان أَوْ تَرَكْتُمُوها يا بگذاشتيد آن را قائِمَةً عَلى أُصُولِها ايستاده بر اصلهاى خود فَبِإِذْنِ اللَّهِ پس آن بامر خداست و برضاى او و بدان كه لينه يا از لون مشتق است و جمع او الوان يعنى انواع خرما غير از عجوه و بزينه كه پيغمبر (ص) بجهت اجوديت آن منع قطع فرموده بود يا از لين بمعنى نخله كريمة و جمع او اليان يعنى خرماهاى نرم و لطيف چنان كه از غايت لينت و لطافت استخوان در اندرون او نمايان باشد و بنا بر اين معنى عجوه و بزينه مستثنى نيستند چنانچه از مجاهد و ابن زيد نقل كردهاند كه مراد باين قطع اجود نخل است بجهة غيظ يهود و ارجاع ضمير تأنيث ماء موصوله به اعتبار آنست كه مفسر يلنه است و قوله وَ لِيُخْزِيَ الْفاسِقِينَ علت فعل محذوفست و تقدير اينكه و فعلتم يا و اذن لكم ليخزى الفاسقين يعنى شما قطع نخلستان كرديد يا خدا شما را امر كرد بقطع آن براى آنكه خوار گرداند جهودان را كه بيرون رفتگانند از دايره ايمان آيه دالست بر جواز هدم ديار كفار و قطع اشجار ايشان بجهت زياده شدن غيظ ايشان آوردهاند كه چون بنى نضير جلاى وطن كردند پنجاه زره و پنجاه خود و سيصد نيزه و چهل شمشير از ايشان باز ماند و اموال و عقار ايشان مجموع فيء شد يعنى تمام خاصه پيغمبر گشت پس آن حضرت از آن اسلحه بهر كه خواست هبه فرمود و عقار ترا بعضى به اصحاب بخشيد و در روايت وارد شده كه آن حضرت آن را بر مهاجر قسمت فرموده و انصار را نصيبى نداد مگر سه كس را يكى ابو دجانه دوم سهل ابن حنيف سوم زيد بن ضمير و از بنى نضير بيشتر از دو كس ايمان نياوردند يكى سفيان بن عمير و ديگرى سعد بن وهب و رسول (ص) امر فرمود تا مال و ملك ايشان را بايشان رد كنند و حق سبحانه در باب فيء اين آيه فرستاد كه وَ ما أَفاءَ اللَّهُ و آنچه باز گردانيد خداى تعالى عَلى رَسُولِهِ بر فرستاده خود مِنْهُمْ از اموال و املاك ايشان يعنى اين را برسول خود ارزانى داشت فَما أَوْجَفْتُمْ پس نتاختيد عَلَيْهِ بر تحصيل آن مِنْ خَيْلٍ هيچ اسبى وَ لا رِكابٍ و نه شترى يعنى پياده بدين