تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٣٩ - سوره الواقعة(٥٦) آيات ١ تا ٩
با على عليين از روى فضل پس در آن روز اهل شقاوت و نفاق منخفض باشند بنوازل متضعه منخفضه و ارباب اخلاص و وفاق مرتفع بدرجات عاليه يا ايراد آن بجهت بيان ازاله اجرام باشد از مقار خود يعنى روز قيامت خافض بعضى اشياء است و رافع بعضى ديگر چه در آن روز سماوات از مرتبه خود ميل بسقوط كنند و كواكب منكدر و منتشر گردند و جبال از امكنه خود روان گشته مانند سحاب جاريه در جو هوا مرتفع و منتشر شوند و ارضين از جاى خود متزلزل گردند كما قال اللَّه تعالى إِذا رُجَّتِ الْأَرْضُ رَجًّا يعنى ياد كنيد چون بسيار جنبانيده شود زمين جنبانيدنى سخت بر آن وجه كه جميع ابنيه و جبال كه فوق آن باشد منهدم گردد و جميع مردمان كه بر روى آن باشند سمت فناپذيرند و همه مردمان از قبور بيرون افتند اين ظرف بدل ظرف او است و ميتواند بود كه متعلق باشد بخافضة و معنى اينكه قيامت خافض و رافع مردمان باشد در آن وقت كه متزلزل شود زمين وَ بُسَّتِ الْجِبالُ و ريزهريزه و پارهپاره شوند جبال بَسًّا ريزهشدنى يا رانده شوند از اماكن خود چه بس در لغت بمعنى خرد و مرد كردن و راندن هر دو آمده و مقوى قول اخير است قوله تعالى وَ سُيِّرَتِ الْجِبالُ فَكانَتْ سَراباً اول قول ابن عباس و مجاهد و مقاتل است و ثانى قول كلبى و نزد حسن مراد از بس نسف است كه بمعنى قلمست كما قال اللَّه تعالى وَ يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْجِبالِ فَقُلْ يَنْسِفُها رَبِّي نَسْفاً يعنى بركنده شود كوهها از جاى خود فَكانَتْ پس باشد هَباءً غبارى كه ديده ميشود باشعه آفتاب وقتى كه از روزنه تابد مُنْبَثًّا پراكنده شده و منتشر گشته و از حضرت امير المؤمنين منقولست كه كوهها در آن روز مانند گردى شوند كه از سم چاروا برخيزد وَ كُنْتُمْ و باشيد شما اى مكلفان در آن وقت أَزْواجاً ثَلاثَةً اصناف سه گونه هر صنفى بر مرتبه تعبير ازواج باصناف بجهت آنست كه عرب اصنافى را كه بعضى از آن با بعضى ديگر باشند يا برخى از آن با برخى ديگر مذكور شوند ازواج ميگويد آن گه تفسير اصناف ثلثه ميفرمايد بقوله فَأَصْحابُ الْمَيْمَنَةِ ما أَصْحابُ الْمَيْمَنَةِ پس ياران دست راست چه كسانند ياران دست راست ايراد استفهام و ذكر ظاهر در مقام ضمير براى تعجب است از تفخيم شان ايشان در رفعت پس ايشان در رفعت اصحاب منزلت سينهاند و اين ماخوذ است از قول عرب كه فلان منى باليمين و اين كلام وقتى ميگويند كه وصف شخصى نمايند برفعت درجه و مزيت مرتبه و اين بجهت تيمن ايشانست بميامن و لهذا يمين را از يمن اشتقاق كردهاند پس مراد باصحاب يمين اصحاب يمناند چه سعدا بجهت طاعت ميمون و مباركاند بر نفسهاى خود از ابن عباس منقولست كه آنها جماعتىاند كه در وقت اخراج ذريت از صلب آدم بر دست راست وى بودند يا گروهى كه نامه اعمال در روز قيامت