تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٠٩ - سوره الطلاق(٦٥) آيات ١ تا ١٢
و صاحب كشاف آورده كه تخصيص نبى به ندا و تعميم خطاب بعد از آن بجهت دلالت است بر آنكه نبى امام و قدوه امت است هم چنان كه داب عرب آنست كه رئيس قوم را گويند يا فلان افعلوا كيت و كيت بجهة اظهار تقدم و اعتبار تروس او اشعار بر آنكه آن حضرت لسان قوم خود است و صدور افعال ايشان از راى اوست و در هيچ امرى مستبد نيستند بدون او فكان او منفردا در حكم همه ايشانست و ساد مسد جميع ايشان و از جبائى نقلست كه تقدير آيه اينست كه (يا ايها النبى قل لامتك اذا طلقتم النساء) و بنا بر اين تقدير كلام مستلزم آن نميشود كه آن حضرت صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم از اين حكم خارج باشد زيرا كه اين هنگام باعث بر آنكه حق سبحانه وى را امير امت گردانيد تنزيه او است از فعل مكروه كه آن تطليق نساست بدون داعى و مقتضى و كراهت طلاق از آن حيثيت است كه خلاف نكاح است كه مطلوبست در شرع بجهت اهتمام در كثرت توالد و تناسل امت و اخبار بسيار در باب كراهت طلاق واقع شده از آن جمله حضرت امير المؤمنين عليه السّلام از حضرت رسالت صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم روايت كرده كه
تزوجوا و لا تطلقوا فان المطلق يهتز منه العرش
نكاح كنيد و طلاق مدهيد كه بجهة طلاقدهنده عرش خدا بلرزه در مىآمد و ثوبان نيز از حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم روايت كرده كه
ايما امرأة سالت زوجها الطلاق من غير باس فحرام عليه ريح الجنة
هر زنى كه بىسببى از شوهر طلاق خواهد بوى بهشت بر وى حرام باشد و از ابى موسى مرويست كه حضرت رسول فرمود كه
لا تطلقوا النساء الا من ريبة فان اللَّه لا يحب الذواقين و الذواقات
زنان را طلاق مدهيد مگر در صورت مظنه فعل قبيح از ايشان پس بتحقيق كه حق سبحانه دوست نميدارد مردان و زنانى را كه از يكديگر سير شده باشند و ملال گرفته و انس نيز از آن حضرت روايت كرده كه
ما حلف الطلاق و لا استحلف به الا منافق
بطلاق سوگند نخورد و نفرمايد مگر منافق و اين چهار حديث را ثعلبى در تفسير خود ذكر كرده و ابن عمر نيز از رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم روايت كرده كه
الطلاق ابغض شيئى عند اللَّه
طلاق دشمنترين چيزيست نزد خداى و مراد بقوله تعالى طلقتم اراده تطليق است از قبيل تنزيل مقبل بر امرى كه مشارف آن باشد بمنزلت كسى كه شروعكننده باشد در آن
كقوله عليه السلم من قتل قتيلا فله سلبه
پس تسميه اراده تطليق به تطليق مثل تسميه شيئى باشد باسم ما يئول اليه و بدانكه طلاق اسم تطليق است يا اطلاق كه بمعنى ازاله قيد است و در شرع عبارتست از ازاله نكاح پس آن از قبيل تخصيص است يا نقل اما اول اولى است چه تخصيص بهتر از نقلست چنان كه در اصول مقرر شده و صيغه آن منحصر است در اينكه انت طالق يا هى طالق يا فلانه طالق و اخبار اهل البيت (ع) مخبر است بر اين حصر پس بكنايات طلاق واقع نشود چون انت حليله يا انت حلية