تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٥٩ - سوره الواقعة(٥٦) آيات ٧٠ تا ٧٩
كه آنچه حضرت رسالت (ص) بر شما مىخواند لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ هر آينه قرآنيست بزرگوار و بسيار نفع و كثير الخير چه مشتملست بر اصل علومى كه در باب مصالح معاش و معاد ضروريست يا گراميست نزد حق سبحانه و ملائكه و مؤمنان يا حافظ و قارى آن معزز و مكرم است يا عمل كردن بآن عظيم الاجر است و گويند كه گرامى آن به اعتبار آنست كه كلام خداوند كريم است يا از حيثيت آنكه محفوظ است از تغيير و تبديل يا به اعتبار آنكه معجزه حضرت نبويست و اين قرآن ثبتست فِي كِتابٍ مَكْنُونٍ در كتابى كه پوشيده و نگاه داشته شده است از غير ملائكه مقربين مراد لوح محفوظ است لا يَمَسُّهُ مس نكنند لوح را يعنى مطلع نشوند بر آنچه در او است إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ مگر پاكيزگان يعنى ملايكه كه مطهراند از ادناس ذنوب صغيره و كبيره و از كدورات جسمانيه و اوصاف رديه و اخلاق سيئه و كلبى گويد كه مراد سفره و كرام بررهاند و نزد بعضى ديگر از مفسران اين جمله فعليه صفة قرآنست نه صفت لوح و معنى اينكه سزاوار نيست كه مس قرآن كنند الا كسانى كه پاك باشند از شرك و از امام محمد باقر و جعفر صادق (ع) مرويست كه مراد آنست كه كه مس نكنند قرآن را الا جماعتى كه مطهر باشند از احداث صغرى و كبرى يعنى غير طاهر از جنب و حايض و نضا و ساير محدثين را مس قرآن جايز نيست و بنا بر اين معنى خبر بمعنى نهى است اگر نه كذب لازم آيد زيرا كه غير مطهرگاه هست كه مس آن ميكند و فقهاى ما باين آيه استدلال كردهاند بر آنكه مس قرآن بر ذوى احداث حرامست و مرويست كه حضرت امام جعفر صادق (ع) بولد خود اسماعيل گفت
اقرا المصحف
قرآن بخوان گفت وضو ندارم فرمود
لا تمس الكتابة و مس الورق
قرآن را مس مكن و و رق آن را مس كن و گاهى كه غير متوضى را مس جايز نباشد پس جنب بطريق اولى و بيشتر فقهاى مخالفين با عدم تجويز كتابت قرآن جايز نداشته اند كه ذوى الاحداث دست بر پوست و حاشيه قرآن نيز بنهند و نزد اصحاب ما اجتناب اولى و فقهاى مالكى و شافعى محدث و جنب و حايض را تجويز نميكنند كه حمل مصحف كنند و مس آن نمايند و نزد حنفى نشايد كه محدث و جنب و حايض و نفسا مس مصحف كنند مگر با غلاف منفصل از او و تمسك ايشان بر حرمت حمل خبر عمرو بن حزامست كه گفت چون رسول (ص) پدر مرا بيمن ميفرستاد امر فرمود كه در نامه او بنويسند كه دست بر مصحف ننهند و آن را بر نگيرند مگر آنكه با طهارت باشند و استدلال ما بر جواز حمل و قراءة آن آنست كه رسول (ص) نامه نوشت بهرقل كه قيصر روم بود و در آن درج نمود كه بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ يا أَهْلَ الْكِتابِ تَعالَوْا إِلى كَلِمَةٍ سَواءٍ بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمْ الاية و از بديهياتست كه وى نامه را بدست گرفته و قرائت آن كرده و حال آنكه او كافر و مجنب بود و بعضى از