تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٧٥ - سوره الجمعة(٦٢) آيات ١ تا ١١
در عذاب ابدى گرفتار ميشدند بجهت اين هيچكدام جرات نداشتند كه اين تمنا كنند پس اين آيه يكى از معجزات آن حضرت است زيرا كه در آن خبر داده كه هرگز ايشان تمناى مرگ نكنند بجهت معرفت ايشان بصدق آن حضرت و كذب خود و ايشان هم چنان كه آن حضرت خبر داده تمناى مرگ نكردند و به واسطه اين بزبان جسارت ننمودند بر آن بسبب خوف لحوق موت بايشان بمجرد تلفظ نمودن بآن قُلْ بگوى اى محمد (ص) إِنَّ الْمَوْتَ الَّذِي بدرستى كه آن مرگ كه شما تَفِرُّونَ مِنْهُ ميگريزيد از آن فَإِنَّهُ مُلاقِيكُمْ پس بتحقيق كه آن رسنده است بشما يعنى البته بشما رسد و شما را فانى سازد و فرار شما فايده ندهد چه فرار و عدم فرار در آن يكسانست ايراد فاء سببيه بجهت تضمن اسم است معنى شرط را باعتبار وصف و اين مبالغه است در آنكه فرار از آن نفعى نمىدهد چه هر گاه فرار بمنزله سبب باشد در ملاقات كردن بآن پس بطريق اولى موجب مباعدت آن نشود از ايشان و ميتواند بود كه الذى خبر موت باشد و فا حرف عطف بر طريق استيناف يعنى بدرستى كه مرگ آن چيزيست كه ميگريزيد از آن پس بدرستى كه بشما رسد ثُمَّ تُرَدُّونَ پس بازگردانيده شويد إِلى عالِمِ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ بسوى داناى آشكارا و پنهان فَيُنَبِّئُكُمْ پس خبر دهد شما را بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ بآنچه هستيد كه عمل ميكنيد بآن و بر وفق آن شما را سزا و جزا خواهد داد بعد از ذكر احوال اهل كتاب و بيان عناد و طغيان ايشان امر ميكند اهل ايمان را بطاعت و عبادت كه سرمايه وصولست بنعم اخرويه و نهى ايشان مينمايد از اشتغال با رباح دنيويه فانيه كه مانع رسيدنست بسعادت باقيه بقوله يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اى آن كسانى كه گرويدهايد باحكام شريعة مصطفويه إِذا نُودِيَ لِلصَّلاةِ چون ندا داده شود يعنى وقتى كه مؤذن بانگ نماز گويد براى نماز گويد براى نماز مِنْ يَوْمِ الْجُمُعَةِ از روز جمعه اين تبيين و تفسير اذا است يعنى در روز جمعه كه مؤذن بانگ نماز گويد فَاسْعَوْا پس بشتابيد إِلى ذِكْرِ اللَّهِ بسوى ياد كردن خداى كه نماز است يا خطبه كه متضمن حمد و موعظه است وَ ذَرُوا الْبَيْعَ و بگذاريد خريد و فروخت را ذلِكُمْ اين سعى و ترك بيع خَيْرٌ لَكُمْ بهتر است مر شما را از معامله زيرا كه سعى منتج منافع باقيه است و بيع مثمر فايده فانيه إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ اگر هستيد كه مىدانيد منافع امور و مضار آن را و مصالح نفسهاى خود و مفاسد آن و بدانكه مراد بندا اذانى است كه مؤذن در وقت بالا رفتن امام بر منبر ميگويد و بيان اينخبر از سايب بن زيد است كه گفت رسول