تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٤٥ - سوره الواقعة(٥٦) آيات ٢٠ تا ٢٩
مِمَّا يَشْتَهُونَ از آنچه آرزو كنند يعنى بر وجهى كه مشتهى طبع ايشان باشد جوشيده يا بريان كرده مرويست كه هر گاه اهل بهشت ميل گوشت مرغ كنند حق سبحانه گوشت مرغ پخته براى ايشان خلق فرمايد تا احتياج بطبخ و ذبح نباشد و از ابن عباس نقل كردهاند كه هر مرغى در خواطر ايشان بگذرد فى الحال در نظر ايشان متمثل شود بر همان وجه كه مشتهاى ايشان بوده باشد و ابو سعيد خدرى از رسول روايت كند كه در بهشت مرغان مىپرند كه هر يك هفتاد هزار پر دارند و هر وقت كه مؤمن ميل طعام كند يكى از آن مرغها بيايد و بر خوان او افتد و پرها بيفشاند از هر پر او طعامى بيرون آيد از برف سفيدتر و از مشك خوشبوىتر و از عسل شيرينتر كه بهيچ لون ديگر نماند و بعد از آن بپرواز درآيد و بر درختان بهشت نشيند وَ حُورٌ و نيز بر سابقان طوف مىنمايند در جنت براى خدمت زنان سفيد اندام عِينٌ گشاده چشمان يا سفيده چشم ايشان در نهايت سفيدى باشد و سياهى آن در غايت سياهى و در نهايت صفا و طراوت باشند كَأَمْثالِ اللُّؤْلُؤِ الْمَكْنُونِ مانند مرواريد پوشيده شده در صدف كه غبار بر او نشسته باشد و دست اغيار بر او نرسيده و بنا بر اين معنى حور معطوفست بر ولدان و ميتواند بود كه خبر مبتداى محذوف باشد و تقدير اينكه فيها حور يا لهم حور يعنى در بهشت است حور عين يا مر سابقان راست حور عين ابو امامه از رسول (ص) روايت كرده كه در بهشت هيچ مؤمن نباشد الا كه او را هفتاد و دو زن باشد از حور عين و از عبد اللَّه مسعود روايتست كه از حضرت رسول (ص) شنيدم كه نورى در بهشت پديد آيد اهل جنت گويند كه اين چه نور است گويند روشنى دندان حوريست كه در روى شوهر خود خنديده و مجاهد گفته كه حور را بجهة آن حور گويند كه يحار فيها الطرف حيران مانند در او ديدها و حق سبحانه اين همه كرامتها بايشان كرامت فرمايد جَزاءً بجهة پاداش دادن ايشان بِما كانُوا يَعْمَلُونَ بسبب آنچه بودند كه ميكردند در دنيا از اعمال صالحه و ميتواند بود كه نصب جزاء بر مصدريت باشد و تقدير اينكه يجزون جزاء يعنى پاداش داده شوند پاداش دادنى لا يَسْمَعُونَ فِيها نشنوند در بهشت لَغْواً سخن بيهوده كه هيچ فايده بر آن مترتب نشود يا بانك و فرياد و سوگند بدروغ استماع نكنند يا آنكه بسبب شرب خمر سخنان بيهوده نگويند و سوگند بيكديگر ندهند بر شرب خمر هم چنان كه در خمر دنيا ميباشد وَ لا تَأْثِيماً و نه نسبت دادن باثم يعنى سخنى كه گفتن آن موجب گناه باشد چون فحش و دشنام إِلَّا قِيلًا مگر قولى را كه اينست سَلاماً سَلاماً يعنى در آنجا استماع سلام كنند كه عبارتست از وارستگى از غم و نقمت و از حصول