تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٣٤ - سوره الحشر(٥٩) آيات ١٠ تا ١٩
و زارى آغاز كرده در اين باب مبالغه بحد اطناب رسانيد برصيصا دستورى بوى داد بصومعه در آمده برياضت مشغول گشت و متحمل مشاق طاعت شد برصيصا از شدت مجاهدت و كثرت عبادت او متعجب ماند مريد وى گشت و او بهمين طريقه سلوك مينمود و روز بروز محبت برصيصا اشتداد مىيافت تا يك سال بر آمد ابيض گفت اى زاهد مرا يارى هست كه در عبادت از من پيشتر است و رياضت و مجاهدت او از من بيشتر ميخواهم كه نزد او روم و چند روزى در خدمت او برياضت مشغول شوم برصيصا بجهت آنكه تاب مفارقت و مهاجرت او نداشت نميخواست از او جدا شود اما چون دانست كه وى جازم است در رفتن و نميتواند كه او را از آن باز دارد بالضرورت راضى شد و ابيض در وقت مفارقت او را گفت تو را دعائى تعليم دهم كه خداى تعالى ببركت آن مرضى را شفاعت دهد و اهل بلوى را نجات ارزانى فرمايد و مجانين را عاقل سازد برصيصا گفت مىترسم كه چون مردم بر اين مطلع شوند مرا از عبادت بازدارند و اوقات من صرف ايشان شود گفت البته اين دعا را بياموز كه روزى باشد كه تو را بدان احتياج افتد آن دعا را تعليم برصيصا داد و او را وداع كرده نزد ابليس آمد و گفت نزديك شد كه برصيصا را اغوا كنم پس بشهر آمد و شخصى را تخنيق كرده بيهوش نمود و باز بصورت طبيعى ظاهر گشته او را گفت علاج او جز به دعاى صيصاى راهب ميسر نيست پس آن كس را بدر صومعه راهب آوردند و نزد او تضرع و زارى كردند تا وى دعا كرد و دمى بر او دميد ابيض دست از گلوى او باز داشت با خود آمد و شفا يافت و بهمين طريقه ابيض مردمان را مبتلا ميساخت و برصيصا دعا ميكرد و او دست از وى باز مىداشت و شفا مىيافت و اينخبر در آن ولايت مشهور شد روزى دختر پادشاهى را كه پدرش مرده بود و سه برادر داشت متعرض شد و او را بيهوش ساخت برادران وى را بر داشته بدر صومعه برصيصا آوردند برصيصا بجهة كثرت تردد مردمان بتنگ آمده بود در صومعه را برايشان نگشاد ايشان دختر را همانجا گذاشته برصيصا را گفتند اينخواهر ما نزد تو امانتست ببين كه با او چه ميبايد كرد و او را تنها بگذاشتند و بر گشتند برصيصا نگاه كرد دخترى ديد در غايت جمال نزد وى آمد و دعا كرد ابيض دست از او باز داشت و بار ديگر او را بگرفت و باز بدعاى برصيصا او را بگذاشت تا در روزى چند بار اين واقع شد پس در حالت بيهوشى وى وسوسه برصيصا كرد كه اين دختر بسى صاحبجمالست و بيهوش افتاده اگر با وى مواقعه كنى كسى بر آن مطلع نشود برصيصا از وسوسه او از راه رفته با او مواقعه كرد و او از او حامله شد ابيض بصورت اول بر آمده نزد او آمد و گفت اينچه عمل شنيع و فعل قبيحست كه كردى خود را او امثال خود را در ميان مردمان رسوا ساختى برصيصا بزارى در آمده گفت در اينباب فكرى و تدبيرى فرما ابيض گفت تدبير آنست كه او را بكشى و در زير اينكوه و بروايتى در زير سجاده خود دفن كنى برصيصا از بيم جان خود او را بكشت و در خاك او را دفن كرد ابيض گوشه جامه او را از خاك او بيرون گذاشت و چون برادران بيامدند و احوال خواهر را از او استفسار