تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٤ - سوره ق(٥٠) آيات ١ تا ٩
أَنْ جاءَهُمْ از آنكه آمد بايشان مُنْذِرٌ بيم كننده مِنْهُمْ از جنس ايشان و حال آنكه محل تعجب و شگفت نيست زيرا كه علم ايشان با آنكه منذر منصف است بوساطه و عدالت و امانت و شفقت و مرحمت و ساير اخلاق حسنه دلالتى صريح دارد بر آنكه وى ناصح و مشفق ايشان باشد و ترسان بحلول مكروه بر ايشان و هر گاه كه وى از وقوع مكاره بر ايشان كراهت داشته باشد تنبيه ايشان نمودن بر آن لازم حال خود ساخته پس انذار و تحذير ايشان بنزول عقاب الهى و وقوع عذاب پادشاهى كه غايت مخاويف و نهايت محاذير است الزم لوازم او خواهد بود و مع ذلك شهادت عقل بر وجوب جزاى عمل و علم ايشان بنشاء اولى و بقدرت او سبحانه و تعالى بر ابداع انواع مكونات و اختراع جميع ممكنات دلالتى تمام دارد بر وقوع نشاء آخرت فحينئذ تعجب را در آن باب دخلى نباشد و بعد از انكار تعجين تعجب اول را كه بعثت است منظور داشته بر سبيل تقريع كه متضمن تقريع است حكايت از آن ميفرمايد كه فَقالَ الْكافِرُونَ پس گفتند ناگرويدگان بعثت هذا اين برگزيدن محمد صلّى اللَّه عليه و آله براى رسالت شَيْءٌ عَجِيبٌ چيزى عجيب و شگفت است وضع ظاهر بر موضع ضمير جهة تقريع و تقبيح حال ايشانست و ايذان بر آنكه باعث ايشان بر اين مقال رسوخ كفر است برايشان و بعد از آن از تعجب ثانى كه بعث است حكايت از زبان ايشان ميكند كه أَ إِذا مِتْنا ناصب ظرف محذوفست و تقدير كلام اينكه أ نرجع اذا متنا يعنى آيا رجوع كنيم بحيوة و بار ديگر زنده شويم وقتى كه بميريم وَ كُنَّا تُراباً و خاك گرديم ذلِكَ اين رد روح بجسد رَجْعٌ بَعِيدٌ بازگشتى است دور از اوهام يا از عادت و امكان و در موضع استبعاد و استنكار و نزد بعضى رجع بمعنى مرجوع است كه بمعنى جوابست پس آن از كلام او سبحانه باشد كه بجهة استبعاد انكار منذر به كه بعث است ذكر كرده و بنا بر اين ناصب ظرف منذر به باشد كه لفظ منذر دلالت بر آن ميكند يعنى كفار بعد استماع وعده بعث ميگويند كه آيا ما مبعوث شويم وقتى كه بميريم و خاك شويم حق سبحانه ميفرمايد كه انكار حيات بعد از ممات جوابيست دور از عقل و فهم و بدانكه ميتواند بود كه مشار اليه هذا بعث باشد چه لفظ منذر مستلزم آنست پس عطف تعجب ايشان باشد از بعث بر تعجب ايشان از بعثت و بنا بر اين كلام دالست بر آنكه تعجب ايشان از بعث ادخل است در انكار و وضع مظهر در موضع مضمر مبالغه است در انكار تعجب ايشان از بعث چه انكار اول از استبعاد تفضل شخصى است بر امثال خود برتبت رسالت و انكار ثانى از استبعاد قدرت الهيست بر چيزى است كه اهون اموريست كه مشهود ايشانست از صنايع بديعه و بدايع امور غريبه