قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٨٨
جبريّه ـ يكى از ٧٣ فرقه امّت مرحومه كه بندگان را در افعال خودشان مجبور دانسته و در هيچ يك از افعال و احوالِ خودشان مدخليّتى نداشته و اصلاً قابل فعلى ندانند، بلكه كليه اطوارشان از مقدّرات ازليّه و مانندِ تبدّلاتِ جمادات بى اختيار مى باشند. و پوشيده نماند كه بنابراين ارسالِ رُسُل و انزالِ كتب، لَغو و تمامى تكاليف بشريّت عبث و ثواب و عقاب و بهشت و جهنّم هدر و اديان و شرايع بى ثمر و هريك از آحاد بشر به هركدام از اديان متنوّعه متديّن شده و مرتكب هرگونه قبايح و فضايح كه باشد، مورد ملامت نبوده و سزاوارِ هيچ قسم سياست نباشد.
بلى، ما هم نمى گوييم كه خداى تعالى تمامى افعال و اعمال بندگان را به خودش مفوّض داشته و ايشان پيش از وقوع فعل، قادِر على الاطلاق بوده و مشيّت و ارادت ازليّه را به هيچوجه دخالتى در افعال بندگان ندارد تا اينكه تفويض لازم آيد، بلكه چنانچه حضرت على ابن ابى طالب ـ صلوات الله عليه ـ در كلام شريف خودشان فرموده اند: لا جبر ولا تفويض، ولكن امر بين الامرين و رجوع به «رفاعيّه» و «هفتادوسه ملّت» و«معتزله» هم نمايند.
جبسين ـ (چو قزوين) گج[ر.م].
جبغت; جبغوت ـبر وزن و معنى چبغوت و چبغت.
جبل ـ (چو عمل) به عربى، كوه است و اقسام و تركيبات آن مانند «كوه» است.
جبل جبال ـبه نوشته گنج دانش[ر.ض]، عبارت است از عراق عجمنواحى مركزى و غربى ايران حاليه كه چون اهالى آن ناحيه از اولاد مادى ابن يافث ابن نوح بوده اند، قديماً ايشان را به مادى منسوب نموده و مَد ناميده و مملكتشان را مَدى مى گفته اند، يعنى مملكت اولاد مادى.
جبل عامل ـ ولايتى است از اعمال شام كه به غايت معمور و اكثر مشتهياتش موفور و مردمانش عرب و با وجود استيلاى اهل سنّت، تقيّه را روا ندارند و شيخ بهايى و شيخ زين الدين و جمعى كثير از اجلّه علماى اماميّه از آنجا ظهور نموده و اقليدسرياضى دان يونانى قرن ٣ ق.م و فيثاغورث [رياضى دان يونانى در قرن ٦ق.م ] نيز از آنجا بوده اند.
جبلاج ـ(چو اخراج) مردمِ بزرگ خسيس بى همّت.
جِبلاهنگ ـ بر وزن و معنى جبراهنگ.
جبلك ـ (چو اندك) سخت و قائم و محكم شدن چيزى است، به سبب چيزى ديگر.
جبله ـ (چو حمله) روى و رخساره.
جِبلَهَنگ ـمخفّف جبلاهنگ[ر.م].
جبلى ـ (چو عملى) منسوب به جبل و تخلّص خواجه عبدالواسعشاعر قرن ٦هـ است.
جبلى داروان ـ (ل) رجوع به «آزاددرخت» شود.
جبه ـ (چو مزه) رُبّ نارنج و امثال آن و نام دارويى و زره آهنى را نيز گويند و(چو قبّه) جايى است در مصر و ديگرى در بعلبكدر لبنان و ديگرى در طرابلس شام و دهى است در بغداد و ديگرى در نهروان و ديگرى در قُرب يعقوبيهدر عراق و هم به معنى پُرى و آغشتگى سم و شاخ حيوان و جاى چسبيدن ساق و ران و استخوان هاى اطراف چشم و هم لباسى است معروف.
جَبه پوش ـ زره پوش.
جَبه خانه ـ جاى حفظ كردن اسلحه و قواى ناريّه.
جبّه خورشيد و ماه ـ روز و شب.
جبه دار ـ اسلحه دار استو اين معنى آخرى با تركيبات آن، به تشديد باء معروف است.
جبّه درويش ـ ابر و شب.
جبّه هزارميخى ـ شب و آسمان هشتم.
جبهه ـ به عربى، اسب و ماه و نام بتى و خوارى و مذلّت و پيشانى و جاى راست ميان دو ابرو و جاى سجده كردن از روى و رئيس و بزرگ قوم و مردانى كه در ديه دادن و تاوان كشيدن مساعى بوده و از بازگردانيدن و روان نكردن حاجت كسانى كه بديشان ملتجى گردد شرم نمايند و ايضاً نام منزل دهم از منازل بيستوهشت گانه ماه كه علامت آن ٤ ستاره بر خط معوّج بر سينه و گردن اسد [از صور فلكى ] مى باشند بدين صورت: