قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٢٤٩
اهالى ما، كرّه اسب را گويند.
داى گر ـ مهره كش.
دايچه ـ (ر.ف) كه به پارسى «كُره» و «هولى»گويند.(كى)
دايره ـ ساز و دف و ناى و در اصطلاح هندسه، سطحى است كه محدود باشد با خطّى منحنى همچنانى كه بدان سطح احاطه كرده و بُعد تمامى نقاط آن خط از نقطه وسطى آن مساوى باشد و آن را به پارسى «برهون» و «پرهون» و «چپر»گويند و چنانچه خط مذكور را «محيط دايره» خوانده و آن نقطه وسطى را «مركز» ناميده و خطوطى را كه از دو طرف محيط به مركز گذرد «قطر» نام نهاده و هر خطى را كه از مركز به محيط منتهى گردد «شعاع» و «نصفِ قطر» نام كنند و گاه است كه در مقام محاوره هريك از دايره و محيط آن را در مقام ديگرى استعمال نمايند. ليكن پس از دانستن اين اصطلاحات، تمييز دادن هريك از آنها سهل است و قوس، قطعه اى است از محيط دايره و وتر، خط مستقيمى است كه واصل باشد به طرفين قوس و قطعه دايره، سطحى است كه محدود باشد به قوس و وتر و قطّاع دايره، شكلى است كه يك قوس و دو نصف قطر بدو احاطه كند، چنانچه در سطح مُستدير ذيل ـ كه دايره همان است ـ «د» مركز و خط منحنى محيط دايره و خط «ا ـ ب» قطر، و «د ـ ج» و «د ـ ط» نصفِ قطر و خط منحنىِ «ه ـ و ـ ى» قوس اصغر و خط منحنى «ه ـ و ـ ك» قوس اكبر و خط مستقيم «ه ـ و» وتر و پارچه اى از سطح مستدير فوق كه با خط مستقيم «ه ـ و» و خط منحنى «ه ـ و ـ ى» محدود است، قطعه اصغر دايره و پارچه اى از سطح مذكور كه با خط مستقيم «ه ـ و» و خط منحنى «ه ـ و ـ ك» محاط است، قطعه اكبر دايره و آن پارچه كه با «د ـ ج ـ ط» محدود است، قطّاع دايره است كه احاطه كرده است به دو قوس «ط ـ ى ـ ج» و «ط ـ ك ـ ج» و دو نصفِ قطرِ «د ـ ج» و «د ـ ط» و اوّلى را «قطّاع اكبر» نام كرده و دويّمى را «قطّاع اصغر» مى نامند. پس روشن گرديد كه يك خط وتر مى شود از براى دو قوس و طرف مى شود به دو قطعه دايره و هميشه يكى از آن دو قوس و دو قطعه بزرگ تر است و ديگرى كوچك تر:
بدان كه ارباب هيئت پاره اى دايره هاى بزرگ و كوچك در آسمان فرض نمايند كه شرح آنها به محلّ خود محوّل و شايد ان شاءالله تعالى بعضى از آنها را كه زبانزد عموم است از قبيل معدّل و نصف النهار و غيره، در موقع ترتيب طبيعى خود مذكور داريم.
دايه ـ لَلِه و خدمتكار كودكان، خصوصاً شيردهنده ايشان كه «پازاج» هم گويند.
دايه پسر شوهر; دايه شوهر پسر ـ كره زمين.
دايى ـ به تركى، رئيس و برادر مادر است كه به پارسى «كاكو» و «كاكويه» گويند.
آيين دويّم