قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٤٦٩
ـ مطابق ٢٤٧ مقدّم ميلادى ـ از خوف تجاوز و هجوم مغول و منجوق تأسيس يافته و از روى زمين تا شش قدم بالا از سنگ هاى تراشيده چهارگوشه بوده و بالاتر از آن از آجر و غيره مى باشد و ازآن رو كه عاقبت بازهم مغول و منجوق مستولى تمامى بلاد چين بوده و به مقصد خود از تأسيس آن سدّ سديد موفّق نگرديدند، با آن طاغيان اتحاد كرده و دولت بزرگى تشكيل دادند. و در بناى سدّ مذكور چهار و پنج مليون مزدور على التوالى در مدت ده سال كارگر بوده و چهارصدهزار از آن جمله در اثناى عمل تلف گرديدند و چنانچه در سايه آن اهتمامات فوق الغايه كه در استحكام آن به كار رفته تا حال صحيح و سالم مانده و خلل متطرّق آن اساس نگرديده هكذا پايدارى چندهزار ساله آن در آتيه هم مقطوع بوده و دور از شبهه مى باشد. و در ناسخ التواريخ[ر.ض]گويد: در ٤٣٨١ هبوطى ـ مطابق ١٢٠٤ مقدّم ميلادى ـ كه سال ١٥ جلوس ديبى، پادشاه چين، بود كار آن مملكت از تركتاز مغول و تاتار به خرابى كشيده و رنج هاى ديبى در كار حرب مفيد نيفتاد. التان خان، فرمان گذار ختاناحيه اى در شمال و شمال غربى چين، را پيغام داده و طلب داشت و مقرّر است كه سلاطين ختا را به لقب التان خان گويند. پس التان خان به درگاه ديبى آمده و با حضور امناى دولت در كار خرابى مملكت و تعدّى مغول و تاتار مشورت كرده و عاقبت بدان رفتند كه بايد سدّى سديد در سرحدّ مملكت برآورده و سپاهى درخور نگهبان نمود كه عبور لشگر و بيگانه از آن محال باشد. پس مهندسان دانشور از اطراف كشور حاضر و از مردمان مملكت ـ كه صغيراً و كبيراً ٦٠٠ كرور بودند ـ يك ثلث ايشان را به جهت مزدورى اين مهم منصوب داشتند. آنگاه به مباشرت التان خان از ساحل درياى جورجه تا كنار رودخانه قراموران[در تركستان ] بنياد ديوارى كرد كه مغولان آن را اتكوده گفته و تركان بوقورقه گويند و طولش ١٥٠٠ ميل بوده و چندان عرض داشت كه شش سوار در فراز آن با هم بازى توانسته و به يك رشته اسب تازى توانند نمود و ارتفاعش هيجده ذراع و در اين مسافت بعيده همه جا اراضى رخوه سست را فروبرده و به زمين سخت رسانده و بناى ديوار را با سنگ و آهك محكم برآوردند تا مساوى زمين گشت. پس با گچ و خشت پخته مرتفع ساختند و در هر صد ذرع فاصله برجى مربّع و محكمى افراخته و دروازه ساختند بدان استوارى كه تاكنون پايدار است. على الجمله مدت پنج سال بى آنكه مردم هيچ گاهى از كار بنشينند، اين مهم انجام يافته و دو كرور مردم دلاور ـ كه قوم اونكقوت هم از آن جمله بودند ـ به حراست آن بنيان مأمور گشتند كه هرگز دروازه ها و بروج آن را خالى نگذارند. پس ديبى بعد از پرداختن اين امور تمامى ممالك محروسه را به ٣٦ قسم معيّن كرده و در هر قسمى حاكم عادلى بگماشت تا مهمّات رعيّت را به خوبى فيصل دهد و براى آنكه مبدأ سخن در تاريخ چين خود ديبى بوده و كسى از پيشينيان را حكايت نكنند، بفرمود تا كتب تواريخ سابقه را از هرجا به دست آورده و سوخته و علماى تاريخ را هم كه اخبار گذشته را نيكو به ياد داشتند به قتل رسانيدند.
سدّ ذوالقرنين; سدّ يأجوج و مأجوج ـ سدّ اسكندر]ر.م [است.
سدا ـ (چو ادا) آواز، خصوصاً آنچه در كوه و گنبد و امثال آنها پيچد و برگردد و باز همان شنيده شود و آن را «برخان» هم گويند.
سداب ـ (چو گلاب) توانايى و قدرت و قوّت و هم يكى از جمله حشايش معروفه كه به فرموده بعضى از ارباب فن، به نام برّى و بستان و جبلى يا كوهى به سه قسم مقسوم و هم به عربى يا يونانى «فيجن» و به پارسى «پيم» و به فرانسه «رو» و به لاتينى «روتا» و در تنكابن و ديلم [گيلان ] «نيم» و به هندى «سانول» و «ساترى» و در بنگاله «تتلى» و به لغتى ديگر «زرنجى» و به يونانى «روته پِگانون» نيز گويند. اما تابستانى آن از درخت انار، كوچك تر و تا به دو ذرع و پُرشاخ، و برگ آن ريزه و بدبو و بسيار سبز و گويا غبارى