قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٤٣٤
نيز گويند.
ساقى شب ـ ماه و صبح صادق و پير و مرشد.
ساقى كوثر ـ وجود مقدس حضرت على ابن ابى طالب(عليه السلام).
ساقى نامه ـ در اصطلاح شعرا، قصيده اى است كه مخاطب در آن ساقى باشد.
ساقيه ـ (چو راضيه) به عربى، نهر كوچك است.
ساك ـ فسخ[ر.م].
ساكا ـ نام باستانى سيستان يا توران نواحى ترك نشين شرق ايران و تاتارستان چين نواحى ترك نشين چين و ختاناحيه اى در شمال و شمال غربى چين و تبّت و دشت قبچاقدر شمال درياى خزر.
ساكب; ساكب الماء ـ علاوه بر معنى عربى معروف كه ريزنده و ريزنده آب است، برج دلو[ر.م] را نيز گويند.
ساكن ـ به عربى، مشهور و معروف است.
ساكنان ـ جمع ساكن.
ساكنان آسمان; ساكنان چرخ; ساكنان فلك; ساكنان گردون ـملائكه و كواكب.
ساكيز ـ مطلق نمك.
ساگ ـ ساج[ر.م].
ساگانيوم ـ سكبينه[ر.م].(تين. سه)
ساگانيون ـ سكبينه[ر.م].(نان)
سال ـ كشتى و سفينه و سن و عمر و به هندى، درختى است كه از آن كشتى سازند و در شرح اجمالى معنى معروف آن ـ كه عبارت از دوازده ماه بوده و به فرانسوى«آنِ»(annةe)و به عربى «سنه» و «حِجّه» و «عام» ناميده و به نام قمرى و هلالى و شمسى به دو قسم مى باشد ـ مى نگاريم كه ملاعلى قوشجى [ر.ض] گويد: چون آفتاب و ماه از همه اجرام سماوى ظاهرتر است، گردش سال بر دور آفتاب نهاده و مدت يك دور آن را، يعنى از هنگام مفارقت آن از نقطه معيّن از فلك تا به وقت معاودت آن به همان نقطه يك سال اعتبار كرده اند و گردش ماه به دور قمر نهاده اند، يعنى از هنگام مفارقت آن از وضع معيّنى با آفتاب، همچو: اجتماع يا هلال و مانند آنها تا به وقت معاودت آن به همان وضع يك ماه اعتبار كرده اند. پس چون دوازده دوره ماه نزديك به يك دوره آفتاب است، بعضى دوازده دوره ماه را يك سال گرفته و اين را «قمرى» گويند و آن ديگرى را «سال شمسى» و چون مدت سير آفتاب در يك برج نزديك به يك دوره ماه است، بعضى مدت سير آفتاب در يك برج را هم يك ماه اعتبار كرده و آن را «ماه شمسى» نام كرده و آن ديگرى را «ماه قمرى» گويند. پس هريك از سال و ماه شمسى باشد و قمرى، و اصل در سال شمسى بوده و قمرى اعتبار كردن آن بهواسطه مشابهت آن است و در ماه به عكس است. و در بسط زائد اين مدّعا مى گوييم كه ماه قمرى يا هلالى ـ كه از افتراق ماه از نقطه معيّنى تا معاودت آن به همان نقطه است و على الرسم المعمول فى مابين اهل النجوم، از اجتماع نيّرين[خورشيد و ماه ] گيرند ـ ٢٩روز و ١٢ ساعت و ٤٤ دقيقه است و سال قمرى يا هلالى ـ كه دوازده دور متوالى ماه و بعبارة اخرى دوازده مقدار مذكور است ـ ٣٥٤ روز و ٨ ساعت و ٤٨ دقيقه است. و اما ماه شمسى عبارت از مدت سير آفتاب است در هريك از بروج ١٢گانه كه در بعضى از آنها ٢٩ روز و در بعضى ديگر ٣٠ و در برخى ٣١ و در ديگرى ٣٢ روز مى باشد. و اما سال شمسى عبارت از دوازده ماه شمسى است كه تقريباً در ٣٦٥ روز تمام شود و بعبارة اخرى يك دوره آفتاب و يا گردش زمين به دور آفتاب ـ كه سال شمسى همان است ـ در مدت مزبوره تحقق يابد و اگر سال ما حقيقتاً ٣٦٥ روز مى شد، كار ما سهل شده و هيچ زحمتى نداشتيم ولى سال ما فى الحقيقه ٣٦٥ روز و يك رُبع است كه شش ساعت باشد و حالا خواهيد ديد كه اين ربع محقّر ما را چقدر به زحمت مى اندازد. تصوّر فرماييد كه ما سال خودمان را در ٣٦٥ روزى گذاشتيم و اين ربع را به حساب نياورديم و امروز اوّل بهار و روز تحويل آفتاب به برج حَمَل]ر.م [است. در اين صورت سال ما ـ كه «سال عوامى» خواهيم گفت ـ يك ربع روز يا شش ساعت از سال نجومى يا حقيقى كه تحويل آفتاب به حمل است، عقب ماند و هكذا در سال دويّم، لكن اين دو ربع عقب ماندن ما محسوس نمى شود و در سال چهارم يك روز تفاوت مى كند و در