قامــوس المعـــارف - مدرس تبريزى، محمدعلى - الصفحة ٣٧١
لقب جنيد بغدادى عارف قرن ٣هـ است.(عر)
زاهد خشك ـ زاهد نادان و جاهل و به نوشته جهانگيرى[ر.ض] وبرهان[ر.ض]، زاهدى را گويند كه كمال اهتمام در پرهيزكارى داشته باشد.
زاهد كوه ـ آفتاب.
زاهرى; زاهزى ـ (چو حاضرى) عطر و بوى خوش.
زاهى ---> زجه.
زاى ـ امر و فاعل و مفعول از زاييدن.
زايانيدن ـ فعل متعدى از زاييدن.
زايجه ـ با وجود اينكه از اصطلاحات مشهوره منجّمين است، در هيچ يك از كتب لغات عربى و پارسى كه در نزد حقير موجود بود مصرّح نديدم مگر در منتخبات اللّغات[ر.ض] كه پارسى اش دانسته و در ترجمه اش گفته كه صورت مدوّر يا مربّعى است كه از براى تعيين مواضع كواكب كشيده و حكم مولود را از آن استكشاف نمايند و احمد رفعت عثمانى[ر.ض] در تحت عنوان «زايرچه» ـ كه بالقطع عبارت ديگر همان زايجه است ـ گويد كه عبارت از پاره اى قوانين صناعيّه است كه به جهت استخراج غيوب عالم، معمول و مستعمل است و بعضى از اهل عصر گفته: زايجه صفحه اى است كه در آن بروج و سهامات و جايگاه سيّارات نشان داده شده و به فرموده خواجه، صورت طالع سال يا طالع هاى ديگر را «زايجه» گويند و بعضى گفته كه زايجه از زايش اشتقاق يافته به قرينه اينكه اكثر استعمال آن در مواليد است. و در توضيح مقام بعد از اعتذار از طول كلام مى گويم: ملامظفّر]ر.ض [در بيست باب[ر.ض] گويد: طالع جزوى است از منطقة البروج ]ر.م [كه در وقت مفروض بر افق شرقى باشد، پس اگر آن وقت مفروض وقت ولادت شخصى باشد آن طالع را بدو نسبت كرده و طالع آن شخص گويند و اگر اوّل سال باشد بدو نسبت داده و طالع سال گويند و به همين دستور هر وقتى كه تصوّر شود طالع را بدان اضافه كرده و مقيّد سازند، همچو: طالع اجتماع[ر.م نيّرين خورشيد و ماه ] و استقبال[ر.م] آنها، يعنى آنچه در حين اجتماع و يا استقبال نيّرين طالع بوده و به افق شرقى باشد. و آنچه را از منطقة البروج كه در وقت مذكور بر افق غربى باشد، آن را «سابع» و «غارب» گويند و آنچه را كه بر دايره نصف النهار باشد از طرف فوق الارض «رابع» خوانده و هر خانه را كه بعد از طالع باشد «متوالى بروج ثانى» ناميده و خانه پسين آن را «ثالث» نام كنند و همچنين تا ثانى عشر كه متّصل به طالع گردد، و علماى نجوم دوازده خانه زايجه را دليل جهات عالم گيرند، چنانچه خانه اوّل كه طالع است دليل مشرق و هفتم دليل مغرب و چهارم دليل جنوب و عاشر دليل شمال و يازدهم و دوازدهم دليل شمال شرقى و هشتم و نهم دليل ناحيه شمال غربى و پنجم و ششم دليل ناحيه جنوب غربى و دوّم و سوّم دليل ناحيه جنوب شرقى گيرند و از اين جمله چهار خانه جهات اصلى شرق و غرب و جنوب و شمال را «ارباغ طالع» گويند، چنانچه «اوتاد» يا «اوتاد اربعه زايجه» نيز نامند و خانه هاى دوّم و پنجم و هشتم و يازدهم را «اوتاد مايله» يا «مايل الوتد» گفته و خانه هاى سوّم و ششم و نهم و دوازدهم را «اوتاد زايله» يا «زايل الوتد» خوانند و اما اوتاد قائمه اى كه نيز مصطلح احكام نجوم است، اين است كه در خانه هاى زايجه در رابع و عاشر تخلف نباشد، مثلاً اگر قوس[ر.م، طالع و در خانه اوّل است حوتر.م، رابع و سنبلهر.م]، عاشر باشد، در اين صورت گويند اوتاد قائمه اند و شرح اجمالى اين تقسيم به عقيده اهل تنجيم، آن است كه ايشان فلك البروج را بهواسطه شش دايره عظيمه به دوازده قسمت كرده و هر قسمى را «بيتى» خوانده و ابتداى آن اقسام را «مراكز بيوت» ناميده و اين عمل را «تسوية البيوت» گفته و ابتدا از طالع كرده به توالى بروج بشمارند و اين عمل بهواسطه شكل مدوّرى و يا مربعى نموده مى شود كه آن را به دوازده خانه قسمت كرده باشند، بر وجهى كه بعضى از آنها به بعضى ديگر متّصل بوده و خانه دوازدهم هم متّصل به خانه اوّل باشد و در هر خانه درجه اوّل يكى از بيوت دوازده گانه به دو رقم نجومى ثبت كنند كه اوّلى اشاره به بروج و دويّمى كنايه از درجه آن برج است و اين شكل مدوّر و يا مربّع همچنانى را كه در حقيقت صورت طالع است، «زايجه» خوانند: